همه میدانند

همه میدانند
همه میدانند
ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان، ره یافتیم
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاه شرم آگین گلی گمنام
و بقا را در یک لحظه نامحدود
که دو خورشید به هم خیره شدند
#فروغ_فرخزاد
#فروغ
#شعر
#بریده_ای_از_کتاب
دیدگاه ها (۴)

به خواهرم، خیز از جای و طلب کن حق خودخواهر من... ز چه رو خام...

مادر تمام زندگیشسجاده ایست گستردهدر آستان وحشت دوزخمادر همیش...

گر نبودم یا به دنیای دگر بودمباز آیا قدرت اندیشه ام می بود؟ ...

از چه می اندیشم اینسان روز و شب خاموش؟ دانه اندیشه را در من ...

توصیف چشمای ته نصف بیشترش جا نشد:چشم‌هایش قهوه‌ای‌اند، قهوه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط