{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارته سی و هشتم

پارته سی و هشتم
در آغوش زندان

ویو کوک
بعد از اینکه از اتاقه تهیونگ اومدم بیرون رفتم یدونه قهوه درست کردم تا شاید بتونم حداقل نصف اون فرم های مضخرفو پر کنم (برای شرکتش)
لیوانه قهومو برداشتم و رفتم داخله اتاقم روی میزه کارم نشستم و شروع کردم به انجام کار های عقب افتادم
ساعت حدوده 3:30 صبح بود که صدای رعد و برق رو شنیدم اهمیتی ندادم و کار هامو انجام دادم حدوده چند دقیقه بعد دیدم یه نفر دره اتاقم در میزنه
کسی تو عمارت نبود پس حتما تهیونگ بود
کوک:بیا تو
ته با حالته خواب الود و وحشت میاد تو و مستقیم میره سمته جانکوک و خودشو توی بغله جانکوک جا میده
کوک:چیشده خوشگلم؟
ته:خب راستش من از رعد و برق میترسم به خدا اگه مسخرم کنی (چشم غراضه) (غراضه رو درست نوشتم؟)
کوک یه نیشخند از کیوتی ته میزنه و میگه:خب پس مثه اینکه امشب باید باهم بخوابیم نه؟ (فرزندانم فکره بد نکنید😂)
ته:خب فکر کنم
کوک سره تهیونگ رو بوس میکنه و لبتابش رو خاموش میکنه بعدش تهیونگ رو بغل میکنه و میبرتش سمته تخت
ته:کوکی کاراتو انجام دادی
کوک:اونا مهم نیستن تو مهم تری
ته:خب پس کی میخای انجامشون بدی؟
کوک:هروقت که وقت داشتم
ته:اوهوم
کوک ته رو میزاره رو تخت و خودش پشته ته دراز میکشه و دستشو میزاره روی کمره ته و چشماشو میبنده
ته:ولی من خوابم نمیبره
کوک:چشماتو ببند خوشگلم خوابت میبره(هعی مامانه منم میگه چشماتو ببند خوابت میبره بعد من 3 ساعت چشمام بستس بعد خوابم نمیبره ایش)
ته:ولی من خوابم نمیاد(یکم لجبازی)
کوک:پس انقدر بوست میکنم که خوابت ببره
کوک اروم شروع میکه به بوسیدنه پشته گردنه ته وو برخورده لب های کوک به گردنه تهیونگ باعث میشه که تهیونگ کم کم به خواب بره...

بفرمایید فرشته هام✨
امیدوارم خوشتون بیاد✨
شرایط👇🏻
لایک 30تا
کامنت :35
دیدگاه ها (۶)

درود فرشته هام ✨160 تاییمون مبارک خوشگلا هورااااااااا (💃🏻) خ...

پارت سی و هفتم در آغوش زندانکوک:چشمات قشنگ میبینن خرس عسلیمت...

پارته سی و چهارم در اغوش زندانو باهم به خواب رفتندفلش بک به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط