اولین فیکم تنها یار
اولین فیکم تنها یار
پارت دوم
ویو باکوگو
صبح با صدای این پیری(مامانش) بیدار شدم اولین روز مدرسه اس باید سری آماده بشم
به سمت سرویس بهداشتی رفتم کار های لازم رو کردم و مسواک رو سریع زدم و اومدم بیرون لباس فرمو پوشیدم وقتی داشتم میرفتم پیری بهم گفت
(مامان باکوگو اینجوریه*)
* هوی کاتسوکی بیا صبحونهت رو بخور و برو
باکوگو : نمیخوام پیری
* به من نگو پیری هنوز ۴۰ سالم نشده
باکوگو : برای من پیری من رفتم مدرسه خدافظ👋🏻
(باکوگو رفت)
* هیچوقت بزرگ نمیشه
(باکوگو تو راه )
ویو باکوگو
ت راه داشتم به این مدرسه کوفتی میرفتم که یکی بهم خورد نگاه که کردم دیدم یک دختر خوشگل افتاده زمین بهش گفتم
باکوگو : هوی جلو راهتو نگا کن نفله
(دختر داستان ما همون ایزوکو هستش علامت $)
$ چی ؟ ادب یادت ندادن اینجور با یک خانم مُتِشَخِص حرف نزنی 😐
باکوگو : تو کوری مشکل منه 🤨
$ اصلا حوصله حرف زدن با تو یکی ندارم
ویو رونا (خودم)
ایزوکو جان از روی زمین بلند شد و گفت
$ بخاطر تو قراره ۲۰ دقیقه دیر به کلاس برم
تازه کثیفم شدم اَه
بعد به سمت مدرسه راه افتاد باکوگو با تعجب به راه رفتن ایزوکو نگاه میکرد و تو ذهنش به خودش میگفت
(تو ذهنش)
این نفله چقدر اسکله چرا اینجوری راه میره مثل پسرا عجیبه🤨ولش کن به من چه
ویو رونا
باکوگو به سمت مدرسه اش رفت وقتی از کنار در دفتر مدیر رد شد صدای آشنایی شنید اما یادش نمیومد این صدا مال کیه
باکوگو به کلاس رفت
بنظرتون اونی که تو دفتر مدیر بود کی بود ؟ 🤔🤔
اگه کامنت نزارید باید لایک ها بالای ۲۰ تا😔 باشه
پارت دوم
ویو باکوگو
صبح با صدای این پیری(مامانش) بیدار شدم اولین روز مدرسه اس باید سری آماده بشم
به سمت سرویس بهداشتی رفتم کار های لازم رو کردم و مسواک رو سریع زدم و اومدم بیرون لباس فرمو پوشیدم وقتی داشتم میرفتم پیری بهم گفت
(مامان باکوگو اینجوریه*)
* هوی کاتسوکی بیا صبحونهت رو بخور و برو
باکوگو : نمیخوام پیری
* به من نگو پیری هنوز ۴۰ سالم نشده
باکوگو : برای من پیری من رفتم مدرسه خدافظ👋🏻
(باکوگو رفت)
* هیچوقت بزرگ نمیشه
(باکوگو تو راه )
ویو باکوگو
ت راه داشتم به این مدرسه کوفتی میرفتم که یکی بهم خورد نگاه که کردم دیدم یک دختر خوشگل افتاده زمین بهش گفتم
باکوگو : هوی جلو راهتو نگا کن نفله
(دختر داستان ما همون ایزوکو هستش علامت $)
$ چی ؟ ادب یادت ندادن اینجور با یک خانم مُتِشَخِص حرف نزنی 😐
باکوگو : تو کوری مشکل منه 🤨
$ اصلا حوصله حرف زدن با تو یکی ندارم
ویو رونا (خودم)
ایزوکو جان از روی زمین بلند شد و گفت
$ بخاطر تو قراره ۲۰ دقیقه دیر به کلاس برم
تازه کثیفم شدم اَه
بعد به سمت مدرسه راه افتاد باکوگو با تعجب به راه رفتن ایزوکو نگاه میکرد و تو ذهنش به خودش میگفت
(تو ذهنش)
این نفله چقدر اسکله چرا اینجوری راه میره مثل پسرا عجیبه🤨ولش کن به من چه
ویو رونا
باکوگو به سمت مدرسه اش رفت وقتی از کنار در دفتر مدیر رد شد صدای آشنایی شنید اما یادش نمیومد این صدا مال کیه
باکوگو به کلاس رفت
بنظرتون اونی که تو دفتر مدیر بود کی بود ؟ 🤔🤔
اگه کامنت نزارید باید لایک ها بالای ۲۰ تا😔 باشه
- ۳.۳k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط