{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راه تو پایان نداشت. آنقدر پا به پایت آمدم تا از دست خودم

راه تو پایان نداشت. آنقدر پا به پایت آمدم تا از دست خودم رفتم. داستان ما هیچ وقت آنقدر کوتاه نبوده است. نمی دانم مقصر کیست وقتی بی تو کلاغ هیچ قصه ای به خانه اش نمی رسد. ساعت ها تعطیل، عقربه ها بیکار. نزدیک بودی اگر، هر لحظه هنگام تو بود. حرف های بسیاری هست. قصه های نگفته و نگفتنی که نه می دانم نه می دانی. من عاشق همین تفاهمم و می دانم که می دانی...
#رادیوهفت
دیدگاه ها (۱)

پاییز جان !چه سرد ،‌ چه درد آلود چون من تو نیز تنها ماندستی ...

پاییز من، عزیزِ غم‌انگیزِ برگریز!یک روز می‌رسم... و تو را می...

یادت هست؟ آن غروب داغ مرداد. همان وقت که نشسته بودیم دو سوی ...

پاییز یعنی دلتنگی های گاه و بی گاه. یعنی حس اینکه مدام فکر ک...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

رمان: گرفتار توپارت ۱۵ (بخش دوم: آرامشِ قبل از طوفانِ دوباره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط