عشق خونین
《 عشق خونین 》
پارت ۵۰
بلندش کنه جیمین با زوره خودش هولش داد که افتاد رو زمین
سوی جانگ زود سمته ات رفت
سوی جانگ : اونی خوبی چیزیت که نشد
روبه جیمین کرد
سوی جانگ: عقلت رو از دست دادی چه غلطی میکنی دوباره سفیده چشم های جیمین قرمز شد و با صدا گرفته گفت
جیمین : لطفا برید بیرون نمیخواهم... آسیبی به شما ... برسه
ات زود بلند شد و گفت
ات : برو سوی جانگ و سویون زود برید بیرون
سوی جانگ: ولی اون
ات با چشم های پر از اشک بهش خیره شد و گفت
ات : لطفا،
سوی جانگ بلند شد و دست سویون را گرفت و سمته در رفتن از پشت نگاهی به ات و جیمین انداختن هنوزم دلشون نمیخواستن اونی خودشون رو اونجا تنها بزارن ولی مجبور بودن پس از اتاق خارج شدن و ات سمته در رفت و درو هم قفل کرد و سمته جیمین رفت دستش را گذاشت رو شانه جیمین و جیمین مثل یه. حیون سمتش پرت شد و هولش داد رو زمین و روش خ*یمه زد بدونه هیچ معطلی گردنش را گ*از گرفت
اون دختره دیگه از دست درد چشم هایش را بست .. و جیمین همچنان مشغول مکیدن خ*ون بود ولی این بار با بار های دیگی فرق داشت جیمین وحشیانه گ*ازش میگرفت
ل*ب هایش را برداشت و رو گ*ردن اون دختر کشید و پایین گ*ردنش را بینه ل*ب هایش گرفت .. ولی گ*ازش گرفت فقد اون تیکه ب*دن اش آبی رنگ شد .. و سمته شانه هایش را گ*از گرفت
نیش های تیز مثل اره را در ب*دن اش فروع برد ولی
این بارم هیچ آخی از دهن اون دختر بیرون نرفت
مردمک چشم هایش دیکه نمیلرزید و از روش بلند شد سفیده چشم هایش کم کم از قرمز بودن خسته شد و سفید شد ... نیش های بلندش دیگه غیبش زد ...
ات رو زمین نشست و به جیمین نگاه کرد این بار دیگه حالش خوب شده بود جیمین خ*ون رو چونه اش را پاک کرد و از اون اتاق خارج شد ات از رو زمین بلند شد ولی چشم هایش بازم سیاهی رفت ولی خودش را رو زمین نگهداشت چرا چطور حال جیمین اینجور شده رو نمیدانست و زود میخواست با سوی جانگ و سویون حرف بزنه
جیمین وقتی از اتاق خارج شد سوی جانگ سمتش رفت و سویون سمته اتاق. رفت با دیدن خون خون های رو گ*ردن ات با لرز بدن سمتش رفت و پاتو قرمز رنگ رو شونه های ات انداخت
سویون : سوی جانگ ماشین رو آورده بریم
هر دو سمته در سالن میرفتن تا یونگی میخواست سمته ات بره ولی جین مانع شد و نگذاشت که بره ...
هر چهار تا تو ماشین نشستن و سوی جانگ راننده گی میکرد ات و سویون صندلی پشتی نشسته بودن جیمین هم کنار سوی جانگ نشست بود و به منظره بیرون نگاه میکرد ... چراغ ها و درخت ها مغازه های که نیم باز بودن و نیم بسته خیره شده بود از کاری که با اون دختر کرده بود اصلا پشیمون نبود بلکه دلش خنک شده بود
پارت ۵۰
بلندش کنه جیمین با زوره خودش هولش داد که افتاد رو زمین
سوی جانگ زود سمته ات رفت
سوی جانگ : اونی خوبی چیزیت که نشد
روبه جیمین کرد
سوی جانگ: عقلت رو از دست دادی چه غلطی میکنی دوباره سفیده چشم های جیمین قرمز شد و با صدا گرفته گفت
جیمین : لطفا برید بیرون نمیخواهم... آسیبی به شما ... برسه
ات زود بلند شد و گفت
ات : برو سوی جانگ و سویون زود برید بیرون
سوی جانگ: ولی اون
ات با چشم های پر از اشک بهش خیره شد و گفت
ات : لطفا،
سوی جانگ بلند شد و دست سویون را گرفت و سمته در رفتن از پشت نگاهی به ات و جیمین انداختن هنوزم دلشون نمیخواستن اونی خودشون رو اونجا تنها بزارن ولی مجبور بودن پس از اتاق خارج شدن و ات سمته در رفت و درو هم قفل کرد و سمته جیمین رفت دستش را گذاشت رو شانه جیمین و جیمین مثل یه. حیون سمتش پرت شد و هولش داد رو زمین و روش خ*یمه زد بدونه هیچ معطلی گردنش را گ*از گرفت
اون دختره دیگه از دست درد چشم هایش را بست .. و جیمین همچنان مشغول مکیدن خ*ون بود ولی این بار با بار های دیگی فرق داشت جیمین وحشیانه گ*ازش میگرفت
ل*ب هایش را برداشت و رو گ*ردن اون دختر کشید و پایین گ*ردنش را بینه ل*ب هایش گرفت .. ولی گ*ازش گرفت فقد اون تیکه ب*دن اش آبی رنگ شد .. و سمته شانه هایش را گ*از گرفت
نیش های تیز مثل اره را در ب*دن اش فروع برد ولی
این بارم هیچ آخی از دهن اون دختر بیرون نرفت
مردمک چشم هایش دیکه نمیلرزید و از روش بلند شد سفیده چشم هایش کم کم از قرمز بودن خسته شد و سفید شد ... نیش های بلندش دیگه غیبش زد ...
ات رو زمین نشست و به جیمین نگاه کرد این بار دیگه حالش خوب شده بود جیمین خ*ون رو چونه اش را پاک کرد و از اون اتاق خارج شد ات از رو زمین بلند شد ولی چشم هایش بازم سیاهی رفت ولی خودش را رو زمین نگهداشت چرا چطور حال جیمین اینجور شده رو نمیدانست و زود میخواست با سوی جانگ و سویون حرف بزنه
جیمین وقتی از اتاق خارج شد سوی جانگ سمتش رفت و سویون سمته اتاق. رفت با دیدن خون خون های رو گ*ردن ات با لرز بدن سمتش رفت و پاتو قرمز رنگ رو شونه های ات انداخت
سویون : سوی جانگ ماشین رو آورده بریم
هر دو سمته در سالن میرفتن تا یونگی میخواست سمته ات بره ولی جین مانع شد و نگذاشت که بره ...
هر چهار تا تو ماشین نشستن و سوی جانگ راننده گی میکرد ات و سویون صندلی پشتی نشسته بودن جیمین هم کنار سوی جانگ نشست بود و به منظره بیرون نگاه میکرد ... چراغ ها و درخت ها مغازه های که نیم باز بودن و نیم بسته خیره شده بود از کاری که با اون دختر کرده بود اصلا پشیمون نبود بلکه دلش خنک شده بود
- ۱۴.۶k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط