{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاه جونگکوک روی اون بدن خوش فرم و ریزه میزه ی امگا گیر ک

نگاه جونگکوک روی اون بدن خوش فرم و ریزه میزه ی امگا گیر کرده بود. امگا واقعا زیبا بود.
- و.. ولم... ن... نک.. نکنیا
جونگکوک‌ که از دیدن امگای معصومش که حالا لکنت گرفته بود اخمی بین ابروهاش نشست و با صدای بمش جواب امگا رو نه طوری که جواب هیون جو رو میداد، با لحن ملایم تر داد:« نگران نباش، دارمت! حالا سعی کن حرکت پاهات رو قوی تر کنی. ببین، اینطوری. حالت بدنت الان بهتر شده، سعی کن همیشه مثل امروز باشی. از آب فرار نکن. هرچقدر بیشتر ازش فرار کنی و نسبت بهش سختگیر باشی سخت تر پایینت میکشه.»
حالا اون هاله ی بنفش جونگکوک دوباره جای خودش رو به خاکستری داده بود. قابل درک نبود. خاکستری بودن همیشگی هاله ی جونگکوک‌نوعی معلولیت بود.. معلولیت ها که خوب نمیشن!
- افرین، داری خوب پیش میری. حالا بیا با هم از این طرف تا اون طرف استخر همینطوری بریم، باشه؟
امگا هومی گفت:« و... ول.. ولم.. نکن.. »
- نگران نباش، ولت نمیکنم.
تهیونگ خیالش راحت شد. بی خبر از اینکه تمام وزنش روی آب بود و دست های جونگکوک وزن تهیونگ رو نگه نداشته بودن.
اما جونگکوک جهت مدیریت ریسک، و راحتی خیال تهیونگ، دستش رو از دور کمر امگا بر نداشته بود. اجازه داد تهیونگ فکر کنه جونگکوک‌ گرفتتش، اما کسی که شنا میکرد خود تهیونگ بود.
بعد از دو دور شنا اینطوری تهیونگ درخواست کرد که این بار خودش شنا کنه.
جونگکوک‌ با نیشخند به امگا نگاه کرد:« تمام مدت خودت شنا میکردی، امگا. وزنت روی آب بود، نه دست های من. »
- ج.. جدی میگیی؟
« هوم ، اره! »
تهیونگ با ذوق به آلفا نگاه کرد.
۲۰ دقیقه بعد
همه توی رختکن لباس هاشون رو عوض کرده بودن. حالا تهیونگ فقط یه تیشرت و شلوارک تنش کرده بود، چون داشتن از مدرسه بیرون میرفتن. برای همین همه ی نگاه ها روی رون های تو پر و سفید امگا بود.
- تهیونگ، به نظرم فرم مدرست رو بپوش، سرما میخوری.
جونگکوک با اخمی که وسط پیشونیش نشسته بود گفت.
« من که مشکلی ندارم، گرمم هست! »
درواقع تهیونگ سردش بود، اما چون خوشش نمیومد به حرف کسی گوش کنه و خیلی لجباز بود اغراق میکرد.
رایحه ی تهیونگ شیرین شده بود و به ورژن لجباز و شیطونش برگشته بود.
هاله ی تهیونگ هم شفاف ( احساس خاصی نداشتن) بود.
آلفا های اطراف با هاله های قرمز (عشق) به تهیونگ نگاه میکردن. هرچند عشق به نظر نمیومد، بیشتر شهوتی بودن.
- تهیونگ، این عینک شنای تو نیست ؟
و به داخل یکی از اتاقک های تعویض لباس اشاره کرد.
« چی؟ اما من که مطمئن بودم عینکمو برداشتم! »
جونگکوک اول وارد اتاقک تعویض لباس شد و بعد دست تهیونگ رو کشید.
« ولی هیچ عینکی اینجا نی-»
*بقیش تو کامنتا*
شرایط:
۶۰ لایک ۲۰۰ کامنت ۲۰ بازنشر
دیدگاه ها (۲۵۳)

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p35« نیمیخوامم من همینو دوست دارمم! »دوباره ا.س...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p3۶بلاخره بعد از نیم ساعت رسیدن. جونگکوک‌ ماشین...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p33تهیونگ که هالش بین نارنجی (اضطراب) و آبی (غم...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p32جونگکوک به دیواره های استخر تکیه داده بود و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط