{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عاشقت _شدم

#عاشقت _شدم
پارت هفت


آت:بد از اینکه ازم جدا شد گفت
تهیونگ:عام آت ببخشید دست خودم نبود
آت:عام اشکال نداره

ویو آت: نمی‌خواستم زوقش رو کور کنم چون انگار چشمام برق میزد و وقتی گفتم اشکالی نداره خیلی خوشحال شد نمیدونم چرا اما منم بدم نیومد😜احساس میکنم عاشق تهیونگ شدم



ویو تهیونگ:وقتی گفت اشکال ندارد خیلی خوشحال شدم نمیدونم این چه حسی بود اما عاشق آت شده بودم


آت:تهیونگ بو سوختنی میاد
تهیونگ:نودل ها😣
آت:ای وای
تهیونگ: زیر گاز و خاموش کردم
آت:خب من گشنمه🥺
تهیونگ:خانم کوچولو نگران نباش الان غذا سفارش میدم
چی میخوری
آت:عام .... پیتزا 🥳
تهیونگ :پس چرا تلفن خونه قطع😕
آت:یادم رفت پولش و حساب کنم
تهیونگ:اشکال نداره من میرم غذا بگیرم و توهم همینجا بمون
فقط سویچ ماشین و کجا گذاشتم 🤨
آت:رو میز 🙂
تهیونگ:مرسی عزیزم
آت:عام ... خواهش
تهیونگ :مراقب خودت باش زود میام
آت:توهم همینطور تند هم نرو بودم بیا🙂
تهیونگ:باشه عشقم (و رفت بیرون)


ویو آت:ها گفت عشقم چرا وای خیلی خوشحال شدم اومد از میپرسم



ویو تهیونگ: عام چی گفتم عشقم خاک تو سرم
ولی حالا که گفتم میرم یه دست گل و یه حلقه میخرم و بهش پیشنهاد میدم
.....
#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۱)

#عاشقت _شدم پارت ششمتهیونگ:دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم و ...

#عاشقت _شدمپارت پنجم تهیونگ:که دیدم از تو آینه نگاهم میکردگف...

P:6. My home

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط