bad boyfriend
bad boyfriend
season : 1
part : 29
بعد گذشت چند مین کوک و ا.ت از اتاق بیرون اومدن و کوک قبل اینکه منتظر سوالایی باشه که ازشون میپرسن دست ا.ت و گرفت و بهشون نگاه کرد
کوک : ما میریم..بعدا راجب مسافرت حرف میزنیم(از عمارت بیرون رفتن)
سوار ماشین شدن و حرکت کردن چند دقیقه اول هیچی نگفتن که کوک سکوت و شکست
کوک :میخوای بریم کنار دریا
ا.ت : این وقت شب
کوک : آره..خوش میگذره..ولی اگه خسته ای..(ا.ت حرفشو قطع کرد)
ا.ت : نه..خسته نیستم...بریم
کوک ماشین و از مسیر منحرف کرد و رفت سمت دریا بعد از چند مین رسیدن، ماشین و نگه داشت و پیدا شدن
ا.ت : قدم بزنیم
کوک : باشه(بهش لبخند زد)
کوک و ات رفتن سمت دریا و قدم زدن کوک دستشو انداخت دور کمر ا.ت که بدنش لرزید
کوک : سردته
ا.ت : نه..سردم نیس
کوک : دریا رو دوس دارم
ا.ت : منم
کوک : هر وقت دریا رو میبینم....یاد تو میوفتم...(ا.ت و برگردند سمت خودش و باهاش چشم تو چشم شد) میدونی..هیچوقت فکرشو نمیکردم عاشق کسی بشم که یه روزی ازش متنفر بودم...تو برام..فرق میکنی با همه کسایی که دیدم..هروقت میبینمت..نمیتونم بهت نگاه نکنم..نمیتونم خودمو کنترل کنم...نمیتونم به بامزه بودنت نخندم..انگار قلببم اینو قبول کرده..اولش میگفتم..یه چیز اجباریه..ولی..نه..انگار جدی جدی..عاشقت شدم..نمیتونم به یه لحظه زندگی بدون تو فک کنم...(با هر جمله ای که میگفت بهش نزدیک تر میشد و طوری که فاصلشون خیلی کم بود) واقعی عاشقت شدم..فسقلی(و kiss💥 boom 😂)
کوک لباشو اروم قرار داد رو لبای ا.ت چشاشونو بسته بودن جفتشون همیشه منتظر این لحظه بودن باد ملایمی کهمیوزید باعث میشد موهای ا.ت رو هوا شناور بمونه اروم لباشونو از هم جدا کردن فاصلشون هنوز کم بود
ا.ت : لعنتی.. کاری نکن وابستت شم(نفسای داغ ا.ت به صورت کوک میخورد)
کوک : ولی من همیشه میخوام وابستت بمونم(و دوباره kiss)
صدای امواج دریا باعث میشد صداشون شنیده نشه انگار جفتشون تشنه بودن تشنه لبهای هم دیگه
season : 1
part : 29
بعد گذشت چند مین کوک و ا.ت از اتاق بیرون اومدن و کوک قبل اینکه منتظر سوالایی باشه که ازشون میپرسن دست ا.ت و گرفت و بهشون نگاه کرد
کوک : ما میریم..بعدا راجب مسافرت حرف میزنیم(از عمارت بیرون رفتن)
سوار ماشین شدن و حرکت کردن چند دقیقه اول هیچی نگفتن که کوک سکوت و شکست
کوک :میخوای بریم کنار دریا
ا.ت : این وقت شب
کوک : آره..خوش میگذره..ولی اگه خسته ای..(ا.ت حرفشو قطع کرد)
ا.ت : نه..خسته نیستم...بریم
کوک ماشین و از مسیر منحرف کرد و رفت سمت دریا بعد از چند مین رسیدن، ماشین و نگه داشت و پیدا شدن
ا.ت : قدم بزنیم
کوک : باشه(بهش لبخند زد)
کوک و ات رفتن سمت دریا و قدم زدن کوک دستشو انداخت دور کمر ا.ت که بدنش لرزید
کوک : سردته
ا.ت : نه..سردم نیس
کوک : دریا رو دوس دارم
ا.ت : منم
کوک : هر وقت دریا رو میبینم....یاد تو میوفتم...(ا.ت و برگردند سمت خودش و باهاش چشم تو چشم شد) میدونی..هیچوقت فکرشو نمیکردم عاشق کسی بشم که یه روزی ازش متنفر بودم...تو برام..فرق میکنی با همه کسایی که دیدم..هروقت میبینمت..نمیتونم بهت نگاه نکنم..نمیتونم خودمو کنترل کنم...نمیتونم به بامزه بودنت نخندم..انگار قلببم اینو قبول کرده..اولش میگفتم..یه چیز اجباریه..ولی..نه..انگار جدی جدی..عاشقت شدم..نمیتونم به یه لحظه زندگی بدون تو فک کنم...(با هر جمله ای که میگفت بهش نزدیک تر میشد و طوری که فاصلشون خیلی کم بود) واقعی عاشقت شدم..فسقلی(و kiss💥 boom 😂)
کوک لباشو اروم قرار داد رو لبای ا.ت چشاشونو بسته بودن جفتشون همیشه منتظر این لحظه بودن باد ملایمی کهمیوزید باعث میشد موهای ا.ت رو هوا شناور بمونه اروم لباشونو از هم جدا کردن فاصلشون هنوز کم بود
ا.ت : لعنتی.. کاری نکن وابستت شم(نفسای داغ ا.ت به صورت کوک میخورد)
کوک : ولی من همیشه میخوام وابستت بمونم(و دوباره kiss)
صدای امواج دریا باعث میشد صداشون شنیده نشه انگار جفتشون تشنه بودن تشنه لبهای هم دیگه
- ۴۰
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط