bad boyfriend
bad boyfriend
season : 1
part : 30
از هم دیگه جدا شدن فاصلشون هنوز کم بود کوک انگشت شستشو کشید رو لبای ا.ت و با صدای بم انگشتشو حرکت میداد
کوک : دیوونم کردی..نمیتونم ازشون دست بردارم(یه بوسه اروم رو لبای ا.ت زد)
ا.ت که متوجه شد از لبش خون میاد با حالتی انگار شاکیه بهش نگاه کرد
ا.ت : عوضی..لبامو زخم کردی
کوک از صورت ا.ت دور شد بهش چشمک زد
کوک : فسقلی من..باید عادت کنی(از لپش کشید)
ا.ت : میام میزنم(حرفش نصفه موند بخاطر اینکه کوک از کمرش گرفت کشید سمت خودش و یه بوسه ریزی رو پیشونیش گذاشت)
ا.ت محکم به بازوی کوک زد و
ا.ت : آقای جئون..دفعه بعدی بخوای..کاری کنی جدی میزنمت
کوک : تو چیکار داری زنمو دارم میبوسم
ا.ت : بی ادب
کوک تک خنده ای کرد و برای چند لحظه سکوت بینشون بود که کوک گفت
کوک : خیلی جای قشنگیه
ا.ت : آره...منو یاد بچگیم میندازه.. وقتی بچه بودم..میومدم اینجا..با مامانم صدف جمع میکردیم..بعد آب بازی میکردیم..با صدف ها هم گردنبند درست میکردیم
کوک : پس خیلی بهت خوش میگذشت
ا.ت: آره خیلی
کوک: میخوای الان آب بازی کنیم
ا.ت : لباس نداریم
کوک جواب ا.ت و نداد آب سمتش پرت کرد ا.ت هم دوید سمتش و اونم آب پرت کرد بعد چند مین کامل لباساشون خیس شده بود موهای کوک کامل خیس شده بود و فرفری شده بود خیل بهشون خوش گذشته بود
کوک : بسه دیگه..سرما میخوری..بیا
با هم به سمت ماشین رفتن کوک رفت از صندوق عقب یه دست لباس آورد که برا خودش بود
کوک : بیا اینارو بپوش..سرما میخوری
ا.ت : پس تو
کوک لباسشو در اورد که بدنی عضله ایش نمایان شد ا.ت جلو چشاشو گرفت
ا.ت : چیکار میکنی...اینطوری بد تر میشی
کوک : چیزیم نمیشه..(هنوز دستاشو گرفته جلو چشاش) لازم نیس چشاتو ببندی
ا.ت دستاشو از روی چشاش برداشت و به بدنش نگاه کرد چند مین همینطور بدون اینکه بفهمه زیر چشمی به بدن کوک نگاه میکرد که با حرف کوک به خودش اومد
کوک : فسقلی..دید زدنت تموم شد
ا.ت : عاا..چی..من به دریا نگاه میکردم
season : 1
part : 30
از هم دیگه جدا شدن فاصلشون هنوز کم بود کوک انگشت شستشو کشید رو لبای ا.ت و با صدای بم انگشتشو حرکت میداد
کوک : دیوونم کردی..نمیتونم ازشون دست بردارم(یه بوسه اروم رو لبای ا.ت زد)
ا.ت که متوجه شد از لبش خون میاد با حالتی انگار شاکیه بهش نگاه کرد
ا.ت : عوضی..لبامو زخم کردی
کوک از صورت ا.ت دور شد بهش چشمک زد
کوک : فسقلی من..باید عادت کنی(از لپش کشید)
ا.ت : میام میزنم(حرفش نصفه موند بخاطر اینکه کوک از کمرش گرفت کشید سمت خودش و یه بوسه ریزی رو پیشونیش گذاشت)
ا.ت محکم به بازوی کوک زد و
ا.ت : آقای جئون..دفعه بعدی بخوای..کاری کنی جدی میزنمت
کوک : تو چیکار داری زنمو دارم میبوسم
ا.ت : بی ادب
کوک تک خنده ای کرد و برای چند لحظه سکوت بینشون بود که کوک گفت
کوک : خیلی جای قشنگیه
ا.ت : آره...منو یاد بچگیم میندازه.. وقتی بچه بودم..میومدم اینجا..با مامانم صدف جمع میکردیم..بعد آب بازی میکردیم..با صدف ها هم گردنبند درست میکردیم
کوک : پس خیلی بهت خوش میگذشت
ا.ت: آره خیلی
کوک: میخوای الان آب بازی کنیم
ا.ت : لباس نداریم
کوک جواب ا.ت و نداد آب سمتش پرت کرد ا.ت هم دوید سمتش و اونم آب پرت کرد بعد چند مین کامل لباساشون خیس شده بود موهای کوک کامل خیس شده بود و فرفری شده بود خیل بهشون خوش گذشته بود
کوک : بسه دیگه..سرما میخوری..بیا
با هم به سمت ماشین رفتن کوک رفت از صندوق عقب یه دست لباس آورد که برا خودش بود
کوک : بیا اینارو بپوش..سرما میخوری
ا.ت : پس تو
کوک لباسشو در اورد که بدنی عضله ایش نمایان شد ا.ت جلو چشاشو گرفت
ا.ت : چیکار میکنی...اینطوری بد تر میشی
کوک : چیزیم نمیشه..(هنوز دستاشو گرفته جلو چشاش) لازم نیس چشاتو ببندی
ا.ت دستاشو از روی چشاش برداشت و به بدنش نگاه کرد چند مین همینطور بدون اینکه بفهمه زیر چشمی به بدن کوک نگاه میکرد که با حرف کوک به خودش اومد
کوک : فسقلی..دید زدنت تموم شد
ا.ت : عاا..چی..من به دریا نگاه میکردم
- ۱.۵k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط