bad boyfriend

bad boyfriend
season : 1
part : 27
رسیدن به عمارت به همدیگه سلام دادن ا.ت مامان باباشو بالاخره دیده بود و نمی‌دونست باید چی کار کنه نشستن رو کاناپه بزرگی که وسط پذیرایی بود
ب.ا : خب چخبر..بعد ازدواجتون..نشد که ببینیمتون..ولی..الان فک کنم وقت خوبیه..که از خودتون بگین
ا.ت جونگ کوک و با انگشتش نشون داد با یه لحنی گفت
ا.ت : هیچی..فقط یکم از اونی چند سال پیش دیدم بهتر شده...حداقل دیگه زیاد دعوا نمی‌کنیم
کوک : دعوا نمی‌کنیم چون الان زنمی
م.ا : فک کنم جونگ کوک عادت کرده به کلمه زنم..هوم
ا.ت : ۲۴/۷ میگه(یعنی هر ۲۴ ساعت ۷ روز هفته)
ب.ا : خسته نمیشی.( خنده )
کوک : عمو..اتفاقا خوشم میاد..(به صورت ا.ت‌ نگاه کرد و لبخند زد)
م.ا : خوبه..راستی جریان این کیکه چیه
کوک : مفصله
ا.ت : جونگ کوک درست کرده..
ب.ا : جدی..(یه دزه از کیکه خورد)..چرا برا ما همچین کیکارو نمیپوختی
کوک : زیاد کیک نمی پزم اینو بخاطر اینکه گندی که زده بودمو از دلش دربیارم درست کردم(به ا.ت دوباره نگاه کرد)
م.ا : چیشده..کوک دخترمو اذیت میکنی(از اون نگاه مامانایی که چرا این گوه و خوردی بهش نگاه میکنه😂)
کوک : یه شوخی کردم..فسقلی به دل گرفت.
ا.ت : شوخی نبود اذیت کردن بود..حق داشتم قهر کنم
کوک : خب بعدش تو هم تلافی کردی
ا.ت : به دلم نچسبید باید..یه ایده دیگه برا تلافی پیدا کنم
کوک : برات کیک پختم
ا.ت : گفتم اگه کیک بپزی شاید بخشیدمت
مامان بابای ا.ت که داشتن با دقت به حرفاشون گوش میدادن خندشون گرفت و به قیافه کوک و ا‌ت نگاه کردن
م.ا : هنوزم مثل بچه گی با هم دعوا میکنین
دیدگاه ها (۰)

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی جونگ کوک

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط