{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

hi

عشق در دنیای اشتباه پارت❻❸
🐱وای.. خدا باورم نمیشه.. بیا بغلم. بغلم کرد و پرتم کرد رو تخت 🦋اروم باش یونگی 🐱نمیدونم چقدر دلم واسه صدات چشم هات بغلت تنگ شده بود .. دیگه نباید زیاد بخوابی .. فهمیدی؟ 🦋خوابیدنم جرمه؟ 🐱برای کلمه ی من.. بله جرمه. هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد.. تو چشم های سیاه و بی انتهاش زل زدم دریای سیاه و زلالی داره خسته ولی خوشحاله 🐱چیه؟. اومدم پایین تر به لب هاش زل زدم صورتی و تو پر. شرط میبندم خیلی خواستنین لبام رو به سمت لباش بردم و بوسه ای بهشون زدم اومدم عقب گونه هام گل انداخت خواسته ام بلند شم در برم که پشت گردنم رو گرفت و منو چی بود به صورتش و منو تو وجود خودش با لب هاش غرق کرد دستم روی خط فکش و جلو تر کشیدمش و همراهی کردم با دلتنگی تمام میبوسید ارم جدا شد وگفت 🐱چشم هاتو ببند ملکه ی من. دو باره لبام رو به دونتون گرفت به حرفش گوش دادم و با بستن چشمام بیشتر ارامش رو حس کردم ویو یونگی لباسام رو در اوردم باید باند زخم رو عوض میکردم تنهایی عوض کردنش سخته هان رو تخت نشسته و غرق در کتابشه.. دختره ی خر نشستم رو تخت و سرم رو کردم تو گردنش و نفس کشیدن و ریه هام رو از وجودیتش پر کردم 🐱چی کار میکنی دریای من 🦋 د.. دارم کتاب میخونم /لرزش خاصی تو بدنش افتاده لبخندی زدم و گفتم🐱کمک میکنی باند زخمم ام رو عوض کنم؟ 🦋زخمات عفونت کردن؟ بهتر شدن؟(نگران) /لبخندی به سادگی دختر روبه روم کردم و گفتم 🐱درمان شده فقط یه چند روز دیگه مواد روس بمونه کاملا میبنده.. فعلا بیا باندش رو عوض کن🦋خیلی خب پاشو عوض کنم.از روتخت بلند شدم و هانا پشتم فرار گرفت ا ورم گره باند رو با انگشت های ظریفش باز کردو باند رو اروم از دستم وا کرد با یه پارچه ی تمیز زخمام رو تمبر کرد و دوباره باند رو دور کمرم پیچید 🐱هانا.. 🦋جانم؟ 🐱یه زخم روی شکمم دارم اونم یه زره تمیز کن🦋خیلی خب برگرد. برگشتن مستش زخم رو شکمم مربوط به زمان بچگیم بود موقعی که سیزده سالم بود سوهی با پنجه ی کفش پاشنه بلندش به جونم افتاد و باعث ابن زخم شد هرچند وقت ازش خون میزه بیرون داشت تیمز میکرد که دستش رو گرفتم بهم نگاهی کرد پر از سوال بود 🐱ملکه ی من.. باید واقعا برای من بشی.. هیمن امشب🦋... من.. من.. میترسم.. 🐱یادت باشه.. من هرجور که باشم.. تورو اذیت نمیکنم.. فقط به لذتش فکر کن و خودت رو بهم بسپار 🦋.. اعتمادم به تو بیشتر از هرچیزیه.. هرکاری میخوای .. بکن. هم شدم تو صورتش و به جون لب های صورتی و توت فرنگی یورش افتادم.. دستاش دور گردنم قرار گرفت و همراهیم کرد بدنش لرزش داشت.. استرس داره.. ولی بهش لذتی میدم که فکرش رو هم نکنه(بچه ها این قسمت اسماته تو کامنت بگین براتون دایرکت میفرستم براتون ) ویو هانا صبخ چشم هام رو وا کردم تو بغل یونگی..
دیدگاه ها (۱۴)

پارت هفتویو هانابا چیزی که دیدم خشکم زد یونگی سانا رو بغل کر...

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

★彡   Part 17 彡★ صبح، با برخورد مستقیم نور خورشید از خواب بید...

پارت ۴

تو گاچا یه ساسوکه ساختم از عمد و کرم ریزی ساسوکه رو عاشق خود...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط