وحشی
وحشی
پارت 20
+۱۸
تهیونگ: باش فقط به خاطر تو
ات: مرسی بیا اول لباس بپوش این لباس ستمونو بپوشیم؟
تهیونگ: باش
ویو تهیونگ لباسمو پوشیدم رفتم پایین دم در اتاق جی یه اون در زدم و رفتم داخل
تهیونگ: جی یه اون خوابی
جی یه اون: براچی اومدی اتاق من
تهیونگ: اومدم اماده بشی باهم بریم ساحل
جی یه اون: ات هست دیگه با اون برو من حوصله ندارم
تهیونگ: جی یه اون نارحت نباش دیگه پاشو اماده شو
جی یه اون: نه نمیام
تهیونگ: اع جی یه اون دیگه لطفا
جی یه اون: به خاطر تو باشه
تهیونگ: پس من میرم وسایلو ببرم داخل ماشین بزارم توم اماده شو
جی یه اون: باشه
ویو تهیونگ: رفتم اتاق پیش ات
تهیونگ: راضیش کردم
ات: آفرین من امادم بریم
تهیونگ: بریم
ویو ات:
با تهیونگ رفتیم پایین تهیونگ رفت و وسایل رو از عمو اینا گرفت و برد داخل ماشین گذاشت
جی یه اون هم آماده شده بود
تهیونگ: بیاین سوار ماشین بشین
هوا تاریک شده بود رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
10 مین بعد:
ات: تهیونگ من تشنمه
تهیونگ بیا خودم تشنگیتو رفع کنم (نگاه شیطانی)
ات: اوم فقط اب میخوام اب دهن تو رو نمیخوام
ویو تهیونگ:
دیگه نمیتونستم تحمل کنمپامو ذاتم روی ترمز و زدم کنار
تهیونگ: ات بیا عقب سریع
ات: نهههه نمیام
تهیونگ: نیای ناراحت میشما بدو دختر
ات با کلی غر غر اومد عقب
تهیونگ: بشین رو پام قشنگم
ات: اوففف خب حالا که چی
با دستام صورت اتو گرفتم و لبامو کوبوندم رو لباش
ویو ات:
تهیونگ با دستاش صورتمو گرفت مکای عمیقی از لبم میزد که از لبم خون اومد
ات: اههه
تهیونگ: جون
تهیونگ داشت دستشو سمت سینه هام میبرد که از روی پاش بلند شدم ....
پارت 20
+۱۸
تهیونگ: باش فقط به خاطر تو
ات: مرسی بیا اول لباس بپوش این لباس ستمونو بپوشیم؟
تهیونگ: باش
ویو تهیونگ لباسمو پوشیدم رفتم پایین دم در اتاق جی یه اون در زدم و رفتم داخل
تهیونگ: جی یه اون خوابی
جی یه اون: براچی اومدی اتاق من
تهیونگ: اومدم اماده بشی باهم بریم ساحل
جی یه اون: ات هست دیگه با اون برو من حوصله ندارم
تهیونگ: جی یه اون نارحت نباش دیگه پاشو اماده شو
جی یه اون: نه نمیام
تهیونگ: اع جی یه اون دیگه لطفا
جی یه اون: به خاطر تو باشه
تهیونگ: پس من میرم وسایلو ببرم داخل ماشین بزارم توم اماده شو
جی یه اون: باشه
ویو تهیونگ: رفتم اتاق پیش ات
تهیونگ: راضیش کردم
ات: آفرین من امادم بریم
تهیونگ: بریم
ویو ات:
با تهیونگ رفتیم پایین تهیونگ رفت و وسایل رو از عمو اینا گرفت و برد داخل ماشین گذاشت
جی یه اون هم آماده شده بود
تهیونگ: بیاین سوار ماشین بشین
هوا تاریک شده بود رفتیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
10 مین بعد:
ات: تهیونگ من تشنمه
تهیونگ بیا خودم تشنگیتو رفع کنم (نگاه شیطانی)
ات: اوم فقط اب میخوام اب دهن تو رو نمیخوام
ویو تهیونگ:
دیگه نمیتونستم تحمل کنمپامو ذاتم روی ترمز و زدم کنار
تهیونگ: ات بیا عقب سریع
ات: نهههه نمیام
تهیونگ: نیای ناراحت میشما بدو دختر
ات با کلی غر غر اومد عقب
تهیونگ: بشین رو پام قشنگم
ات: اوففف خب حالا که چی
با دستام صورت اتو گرفتم و لبامو کوبوندم رو لباش
ویو ات:
تهیونگ با دستاش صورتمو گرفت مکای عمیقی از لبم میزد که از لبم خون اومد
ات: اههه
تهیونگ: جون
تهیونگ داشت دستشو سمت سینه هام میبرد که از روی پاش بلند شدم ....
- ۸۸.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط