fake kook
fake kook
part*⁶²
چند دقیقه بعد
خودمو کوک داشتیم همو میبوسیدیم که یه صدا هایی از پایین شنیدیم
ا.ت: صدای چیه
کوک: نمیدونم
ا.ت: من برم نگاه کنم
کوک: برو
ا.ت: فک کنم مامان و بابام اومدن
کوک: خب من میرم
ا.ت: نه نریا منو بدبخت میکنی توروخدا نرو
کوک: باشه
ا.ت: هممین جابمون من برم پیششون
کوک: باشه
ا.ت: سلام بر پدر و مادر عزیزم
م: سلام
ا.ت: اتفاقی افتاده عجله داریم
پ: مهمون داریم
ا.ت: خب کی هست
پ: تهیونگ و زن و بچش
ا.ت:منظورت تهیونگ و بورا و یوناس
م: اسماشون میدونی
ا.ت: اره اتفاقا رفتم پیششون
م: چه خوب
ا.ت: وایی فراموش کردم
م: چیو
ا.ت: ها هیچی
سریع رفتم طبقه بالا
کوک: چیشد
ا.ت: تهیونگ میخواد بیاد اینجا باهاش نقشه میکشم ببرمت بیرون
کوک: راه دیگه ای نیست
رفتم از بالکون نگاه کردم
ا.ت: از اینجا بپر
کوک: دیوونه شدی اگه بپرم دست و پام میشکنه
ا.ت: راس میگی بیا طبقه پایین برو تو یکی از اتاقا
کوک: باشه
ا.ت: حواست باشه کسی نبینت
کوک: حواسم هست
ا.ت: خب من برم تهیونگ اومد
#کوک
#فیک
#سناریو
part*⁶²
چند دقیقه بعد
خودمو کوک داشتیم همو میبوسیدیم که یه صدا هایی از پایین شنیدیم
ا.ت: صدای چیه
کوک: نمیدونم
ا.ت: من برم نگاه کنم
کوک: برو
ا.ت: فک کنم مامان و بابام اومدن
کوک: خب من میرم
ا.ت: نه نریا منو بدبخت میکنی توروخدا نرو
کوک: باشه
ا.ت: هممین جابمون من برم پیششون
کوک: باشه
ا.ت: سلام بر پدر و مادر عزیزم
م: سلام
ا.ت: اتفاقی افتاده عجله داریم
پ: مهمون داریم
ا.ت: خب کی هست
پ: تهیونگ و زن و بچش
ا.ت:منظورت تهیونگ و بورا و یوناس
م: اسماشون میدونی
ا.ت: اره اتفاقا رفتم پیششون
م: چه خوب
ا.ت: وایی فراموش کردم
م: چیو
ا.ت: ها هیچی
سریع رفتم طبقه بالا
کوک: چیشد
ا.ت: تهیونگ میخواد بیاد اینجا باهاش نقشه میکشم ببرمت بیرون
کوک: راه دیگه ای نیست
رفتم از بالکون نگاه کردم
ا.ت: از اینجا بپر
کوک: دیوونه شدی اگه بپرم دست و پام میشکنه
ا.ت: راس میگی بیا طبقه پایین برو تو یکی از اتاقا
کوک: باشه
ا.ت: حواست باشه کسی نبینت
کوک: حواسم هست
ا.ت: خب من برم تهیونگ اومد
#کوک
#فیک
#سناریو
- ۱۲.۷k
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط