ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۵۴

هنوز احمق بودم. هنوز منتظر به دلیل قانع کننده و منطقی بودم تا بگذرم و اروم بگیرم... فقط با همه وجودم خيلي خوب میدونم که جیمین
نميتونه قلب كسي رو بشکونه مگر اینکه قلب خودش شکسته باشه. پردرد به حلقه ام نگاه کردم و داغون دست به چشمام کشیدم. باور جیمین
ديشب حتي از باور مرگ بچه مون هم دردناک تر بود.. نفس تلخی کشیدم و گرفته گوشیمو برداشتم.. نه زنگ و نه اسمسي.. اضطراب خيلي بدي داشتم.. دلم گواه بدی میداد و نمیتونستم جلوشو بگیرم داغون شماره نیکول رو گرفتم و گوشی رو کنار گوشم گذاشتم. حتی نمیدونستم چی میخوام بهش بگم... يعني جیمین
بهشون گفته بود که قراردادمون تموم شده؟ اونم دیشب و اونجوري؟ اشک تو چشمام حلقه زد. تا آخر زنگ خورد و برنداشت. بیحال شماره فرد رو گرفتم.. احتمالا با همن.. درمونده و کسل منتظر شدم اما... گنگ گوشی رو قطع کردم و نگاش کردم جوابمو نمیدن میدونن براي اونا هم اين بازي تموم شده..من.. مهره سوخته ام.. واقعا؟ به همين بي رحـ چشمامو بستم قلبم خیلی درد میکرد.. از جایی که تصورشو نمیکردم یعنی از جیمین
خورده بودم. دیگه فرد و نیکول که جای خود داشتن
نیکول که جای خود داشتن پردرد زانوهامو بغل کردم ديگه واقعا هيچي براي از دست دادن نداشتم.. تمام وجودم لبریز از دردی بود که داشت جاشو به خشم میداد. اصلا جوابي براي سوالهاي اشفته ذهنم نداشتم.. چطور تونست اون بلا رو سرم بیاره؟ چطور تونست اونجور رهام کنه؟ چي به سر جیمین اومده که خرد شدنم رو به جون خرید؟ بیجون دراز کشیدم ولی دیگه نمیتونستم بخوابم.. اما خسته بودم..خيلي خسته.. خسته از اين زندگي.. اصلا نمیدونم تا شب چطوری گذشت. عين جنازه اي بهت زده و شوکه و پردرد گوشي به دست تو تشکم دراز کشیده بودم و به لحظه های خوب و بدی که از سر گذرونده بودیم فک میکردم... فك صداي پيام گوشیم اومد هول و لرزون قفل گوشیمو باز کردم و با استرس نشستم اصلا قلبم داشت میومد تو دهنم.. نيكول.. ويس فرستاده بود. تند و با اضطراب و دلشوره پلیش کردم. نيکول با صداي خيلي گرفته و داغوني گفت:;الا..سلام عزيزم..خوبي؟ من..; صداش خیلی گرفته بود انگار گریه کرده بود.. دور و برش شلوغ پلوغ بود و معلوم بود که بیرونه..
دیدگاه ها (۵)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۵۳ خيلي فاصله داشت... دستمو ب...

های خفنا شب خیلی قشنگیه .. اخخخخ دلتنگ خفنا گفتم شدم 🤭هی میخ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۰۶رو زمین نشوندم و به زور اب ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۰۷حالا زير كلي خاك بود. همه چ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۴. صداي قدمهاي بلند جیمین او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط