روزها یکییکی گذشتند. زمان برایت کشدار و بیرنگ شده بود.
روزها یکییکی گذشتند. زمان برایت کشدار و بیرنگ شده بود. دیوارهای اتاق، که در ابتدا غریبه بودند، حالا مثل قفس آشنا به نظر میرسیدند.
صبحها خدمتکار با سینی صبحانه وارد میشد، بدون هیچ گفتوگویی، فقط سینی را میگذاشت و بیرون میرفت. ظهرها همان تکرار میشد، و شب هم سینی شام روی میز جا میگرفت.
تمام حرفهایت در سینه میماندند، چون کسی نبود که بشنود.
تنها صدایی که به تو میرسید، از همان بیسیم روی دیوار بود. صدای تهیونگ.
گاهی فقط یک جمله کوتاه میگفت:
«غذایت را کامل بخور.»
یا: «لباست رو مرتب کن.»
و گاهی حتی چیزی نمیگفت، فقط سکوت، اما همین سکوت هم برایت سنگینتر از هر فریادی بود.
کمکم عادت کردی که نفسهایت را آرامتر بکشی، قدمهایت را سبکتر برداری، حتی حرکاتت را شمردهتر انجام بدهی تا هیچ چیزی برای گزارش نداشته باشی.
اتاق برایت مثل زندان شد، اما زندانی که بعد از چند روز بخشی از وجودت شده بود.
شبها روی تخت دراز میکشیدی و به سقف خیره میشدی. فکر میکردی که شاید این همان زندگی باشد که باید به آن تن بدهی. دیگر اشکها هم کمتر میآمدند، چون حتی گریه هم معنایش را از دست داده بود.
زندگیات خلاصه شده بود در چهاردیواری سرد، صدای بیسیم، و قوانینی که هر روز مثل دیوارهای بلندتر دور تو ساخته میشدند.
صبحها خدمتکار با سینی صبحانه وارد میشد، بدون هیچ گفتوگویی، فقط سینی را میگذاشت و بیرون میرفت. ظهرها همان تکرار میشد، و شب هم سینی شام روی میز جا میگرفت.
تمام حرفهایت در سینه میماندند، چون کسی نبود که بشنود.
تنها صدایی که به تو میرسید، از همان بیسیم روی دیوار بود. صدای تهیونگ.
گاهی فقط یک جمله کوتاه میگفت:
«غذایت را کامل بخور.»
یا: «لباست رو مرتب کن.»
و گاهی حتی چیزی نمیگفت، فقط سکوت، اما همین سکوت هم برایت سنگینتر از هر فریادی بود.
کمکم عادت کردی که نفسهایت را آرامتر بکشی، قدمهایت را سبکتر برداری، حتی حرکاتت را شمردهتر انجام بدهی تا هیچ چیزی برای گزارش نداشته باشی.
اتاق برایت مثل زندان شد، اما زندانی که بعد از چند روز بخشی از وجودت شده بود.
شبها روی تخت دراز میکشیدی و به سقف خیره میشدی. فکر میکردی که شاید این همان زندگی باشد که باید به آن تن بدهی. دیگر اشکها هم کمتر میآمدند، چون حتی گریه هم معنایش را از دست داده بود.
زندگیات خلاصه شده بود در چهاردیواری سرد، صدای بیسیم، و قوانینی که هر روز مثل دیوارهای بلندتر دور تو ساخته میشدند.
- ۲۴.۱k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط