{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قول دادے بیایے

قول دادے بیایے
اما نیامدے،
و من عادتم شد
کنار ساحل قدم بزنم
سنگ جمع کنم
براےپرندهها دانه بریزم
و خیال ببافم!
حالا
اندازهےخانهاےکه نداریم
سنگ جمع کردهاَم،
نمیآیے؟
دیدگاه ها (۳)

مدهوش توام اے نفست باد بهارےحیران توام اے نگهت آینه کارےمن ش...

دلتنگے هایم گفتنے نیست..... نوشتنےهم نیست .... اگر عاشق باشے...

سلام هایے که بوےخداحافظے میدهند بودن هایےکه هیچکدام خوشحال ...

در ساحل ماسه اے با خدا قدم میزدمبه پشت سرم نگاه کردمجاهایے ک...

خون آشام من/پارت۳

سناریو اسلیترین

مردی در ساحل...[پارت پنجم]روز بعد...از صبح، آسمان ابری بود.ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط