شوریده ی آزرده دلِ بی سر و پا من
شوریده ی آزرده دلِ بی سر و پا من
در شهر شما عاشق انگشت نما من
دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست
جانا ، به خدا من ، به خدا من ، به خدا من
شاهِ همه خوبانِ سخنگوی غزل ساز
اما به درِ خانه ی عشق تو ، گدا من
یک دم ، نه به یاد من و رنجوریِ منْ تو
یک عمر ، گرفتار به زنجیر وفا من
آن روح پریشانِ سفرجوی جهانگرد
همراه به هر قافله چون بانگ درا ، من
تا بیشتر از غم ، دل دیوانه بسوزد
برداشته شب تا به سحرْ دست دعا من
سیمین ! طلب یاریم از دوست خطا بود
ای بی دل آشفته ! کجا دوست ؟ کجا من ؟
#سیمین_بهبهانی
در شهر شما عاشق انگشت نما من
دیوانه تر از مردم دیوانه اگر هست
جانا ، به خدا من ، به خدا من ، به خدا من
شاهِ همه خوبانِ سخنگوی غزل ساز
اما به درِ خانه ی عشق تو ، گدا من
یک دم ، نه به یاد من و رنجوریِ منْ تو
یک عمر ، گرفتار به زنجیر وفا من
آن روح پریشانِ سفرجوی جهانگرد
همراه به هر قافله چون بانگ درا ، من
تا بیشتر از غم ، دل دیوانه بسوزد
برداشته شب تا به سحرْ دست دعا من
سیمین ! طلب یاریم از دوست خطا بود
ای بی دل آشفته ! کجا دوست ؟ کجا من ؟
#سیمین_بهبهانی
- ۱.۹k
- ۰۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط