{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست بر زلف زدم، شب بود، چشمش مست خواب

دست بر زلف زدم، شب بود، چشمش مست خواب
برقع از رویش گشودم تا درآید آفتاب

گفتمش خورشید سر زد، ماه من بیدار شو
گفت تا من برنخیزم، کی برآید آفتاب
دیدگاه ها (۱۵)

‏من در حوالی چشمانِ تیره‌ اَت جان باختم..؛

کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتمبیا در من خوشی ب...

ای زلف تو چون مار و رخ تو چون گنجبی مار تو بیمارم و بی گنج ت...

ایا صیّاد رحمی کن، مرنجان نیم‌جانم رابکَن بال و پرم، امّا مس...

گفتمش خورشید سر زد ماه من بیدار شوگفت تا من برنخیزم کی براید...

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆نور ماه روی بدن اون تو میرقصید شب شد و هر کسی به خانه...

#قمار_سرنوشت پارت²⁴ویو لونا با نوری که چشمم رو می‌زد از خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط