{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح شده بود و بکی در همه اتاق‌ها دوربین مخفی گذاشته بود و

صبح شده بود و بکی در همه اتاق‌ها دوربین مخفی گذاشته بود و از هر اتفاقی که افتاده بود خبر داشت رفت از دوربینا نگاه کنه که چه اتفاقی افتاده و همه چیز رو دید بغل آنیا دمیان و افتادن آنیکا روی دمیتریوس و از آوا دنیل هیچ اتفاقی نیفتاده بود

صبح همه از اتاقا اومدن بیرون از صبحونه خوردن دختر صبحونه رو آماده کردن و با همدیگه خوردن توی حیاط یه استخر بود آنیا

اومد گفت:مل نبریم استخر شما نماید

پسرا همزمان گفتن: نه

دخترا رفتن پایین توی استخر همه پسرا چسبیده بودن به شیشه یه طبقه خودشون دخترا رو نگاه می‌کردن آنیکا که پسرا رو دید
گفت

خوب اینجوری نگاه نکنین بیاین

پسرا با دو اومدن

دمیتریوس و دنیل رفتن بالا و بعد هم آنیکا آوا هم نشسته بود و تو آب نمی‌رفت با لباس‌های عادی خودش بود بعددامیان به آنیا

گفت: بیا برم

آنیا گفت :من نمیام

بعدم دامیان آنیا رو پرنسسی بغل کرد بردش



بچه ها برای الان کافیه بای باییییی
دیدگاه ها (۰)

رمان شماره ۷ پارت ۲ فردای اون روز شد همه داشتن می‌رفتن در ا...

۲ ستاره و ۳ ماهپارت۱۹دمیتریوس: بزار دیگهآیسا:نه خیرمدمیتریوس...

۲ ستاره و ۳ ماه پارت ۵)بچه ها لوید بعضی وقت ها برای آنیا و آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط