{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره و ماه

۲ ستاره و ۳ ماه

پارت۱۹

دمیتریوس: بزار دیگه
آیسا:نه خیرم
دمیتریوس:باشه پس
دمیتریوس پاشد رفت پیش صندلی آیسا مچ دستشو تند کشید و بردش پیش گاز حالا :درست کن
*میز غذا خوری توی اشپز خونه هست*
آیسا(دهان لرزه):دس..دس..دستتو بکش🍅
*ایسا دستشو پس گرفت
دامیان:ولش کن بیا از این پودینگ ها که انیا درست کرده بخور خوشمزن
دمیتریوس: من دسر دوست دارم نه پودینگ

(آیسا دسر درست کرده بود آنیا هم پودینگ )
آیسا:یه بار دیگه هم عرض کردم خودت درست کن
دمیتریوس:ولش کن اصن امروز صبحانه نمیخورم
آیسا:چه بهتر *و رفت سر میز پیش انیا نشسته بود
انیا کنارش بود زیر لب خیلی آروم گفت:ایسا گناه داره خب بهش بده مثلا همگروهیته
(این دسر شد چه جریانی😂🤦🏻‍♀️)
دنیل[اه اون با ایسای من چکار داره چرا اینجوری مچ دستشو میکشه]
(نویسنده:مثلا برادرته ها🗿)
انیا✨️:اون آیسا رو دوست داره؟]
آیسا:زیر لب آروم:به من چه خودش درست کنه مگه خدمتکارشم؟
انیا:باشه خو عصبی نشو
ایسا[اصلا وقت نشد بفهمم که منظور دمیتریوس و بکی چیه راستی خیلی وقته از قدرت نامرئیم استفاده نکردم ولی برای این موضوع به دردم نمیخوره]
*صبحانه خوردن همه بجز دمیتریوس بدبخت🤣*
آنیا:خب ما میریم استخر اگه کسی دیگه خواست بیاد
(ما منظورش خودشو ایسا و بکیه)
پسرا:به ما چه
انیا:خب ایسا بکی بیاین بریم دیگه
دخترا رفتن و پسرا موندن
ولی پسرا از پنجره داشتن دید میزدن🙂‍↕️
*آیسا دیدشون و متوجه شد دارن چیکار میکنن*
آیسا با تیکه:خب شماهم بیاین دیگه دارین حسرت استخرو میخورین(داد زد تا بشنون)
دامیان[آنیا چقد خوشگله🙃]🍅
دیدگاه ها (۲)

۲ستاره و ۳ ماهپارت۱۸و افتاد رو دست دمیتریوس دمیتریوس[افتاد ر...

۲ستاره و ۳ ماه پارت ۱۷آیسا:یکیتون درو بشکنهدنیل:چییی؟آیسا:هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط