پارت
پارت۱۷
ساعت ۹ و نیم صبح بود که تهیونگ از خواب بیدار شد و نگاهی به جی را انداخت و بوسه ای به پیشونی جی را گذاشت و از اتاق بیرون رفت
قهوه ای گرفت و روی صندلی توی حیاط نشسته بود و از اون قهوه میخورد بعد از اینکه قهوه اش به پایان رسید از بیمارستان بیرون رفت
به مغازه گلفروشی رفت و یه دسته گل رز ابی خیلی خوشگل خرید
و به سمت بیمارستان راه افتاد
بعد از رسیدن و باز کردن در اتاق جی را با پدر و مادر جی را مواجه شد
تهیونگ:اوه..سلام(تعظیم و احترام)
جی را: عمممم
پدر جی را:شما
تهیونگ:وای ببخشید اشتباهی وارد شدم ببخشید
پدرجی را:اها مشکلی نیست
و تهیونگ سریع رفت بیرون و در رو بست و هوفی کشید و دسته گل رو به جیوو داد تا جیوو به دست جی را برسونه و از بیمارستان بیرون رفت
بعد از دوهفته جی را از بیمارستان مرخص شد و به خونه برگشت
مدتی گذشت و حال جی را کاملا خوب شد و سلامتیش و بدست اورد
همه جا حرف از رابطه جی را و تهیونگ بود ولی پدر و مادر جی را هنوز چیزی نمیدونستن
توی این مدت پدر جی را خیلی خوب شده بود پس جی را هم تصمیم گرفت دراین مورد با پدرش حرف بزنه
................
ساعت ۹ و نیم صبح بود که تهیونگ از خواب بیدار شد و نگاهی به جی را انداخت و بوسه ای به پیشونی جی را گذاشت و از اتاق بیرون رفت
قهوه ای گرفت و روی صندلی توی حیاط نشسته بود و از اون قهوه میخورد بعد از اینکه قهوه اش به پایان رسید از بیمارستان بیرون رفت
به مغازه گلفروشی رفت و یه دسته گل رز ابی خیلی خوشگل خرید
و به سمت بیمارستان راه افتاد
بعد از رسیدن و باز کردن در اتاق جی را با پدر و مادر جی را مواجه شد
تهیونگ:اوه..سلام(تعظیم و احترام)
جی را: عمممم
پدر جی را:شما
تهیونگ:وای ببخشید اشتباهی وارد شدم ببخشید
پدرجی را:اها مشکلی نیست
و تهیونگ سریع رفت بیرون و در رو بست و هوفی کشید و دسته گل رو به جیوو داد تا جیوو به دست جی را برسونه و از بیمارستان بیرون رفت
بعد از دوهفته جی را از بیمارستان مرخص شد و به خونه برگشت
مدتی گذشت و حال جی را کاملا خوب شد و سلامتیش و بدست اورد
همه جا حرف از رابطه جی را و تهیونگ بود ولی پدر و مادر جی را هنوز چیزی نمیدونستن
توی این مدت پدر جی را خیلی خوب شده بود پس جی را هم تصمیم گرفت دراین مورد با پدرش حرف بزنه
................
- ۵.۲k
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط