پارت
پارت۱۸
جی را آماده شد که به سرکار بره از پله ها پایین میومد که پدرش گفت
پدر جی را:دخترم
جی را:بله
پدرجی را:یدقیقه بیا باهات حرف داریم
جی را:جانم
مادرجی را:دخترم من و پدرت مجبوریم از کره بریم
جی را:ولی برای چی
مادر جی را:ما قرار نیست برای همیشه بریم ولی توکه الان دستت تو جیب خودته و موفقی ماهم قراره بخاطر شرکت بریم آلمان
جی را:برای شرکت
پدرجی را:درسته توی آلمان و امریکا شرکت ما به مشکل برخورده و ما باید حتما درستش کنیم و ممکنه این سفر حتی سال های زیادی هم طول بکشه ولی بالاخره تموم میشه توهم دیگه بزرگ شدی و عاقلی پس هیچ مشکلی برات پیش نمیاد عزیزم
جی را:باشه اگر این به صلاحه من مشکلی ندارم کی قراره برید
مادر جی را:برای اخر شب بلیط داریم
جی را:چقدر زود
پدرجی را:مجبوریم زودتر بریم
جی را:موفق باشید..اممم فقط یه چیزی هم من باید بگم ولی قول بدین واکنش بدی نشون ندید
پدرجی را:بگو دخترم
جی را:شما کیم تهیونگ و میشناسید دیگه
مادر جی را:عضو گروه بی تی اس که وقتی بچه هم بودی دوسش داشتی خوب دخترم
جی را:راستش من الان ۳ ساله باهاش توی رابطه ام
پدر جی را:چی
جی را:حتی اون روز توی بیمارستان هم اومدن تهیونگ اتفاقی نبود و برای دیدن من اومده بود
مادر جی را:چرا زودتر نگفتی
جی را:چون.....
که پدرش حرفش و قط میکنه و میگه
پدر جی را:چی میتونم بهت بگم؟شاید قبلا درموردت خیلی بد بودم ولی دیگه بسه اون همه بدی که در حقت کردم از این به بعد هرجور میخوای زندگی کن و با کسی که دوسش داری باش
مادر جی را:منم با پدرت موافقم
جی را پدر و مادرش و بغل کرد و گفت
جی را:ممنون عاشقتونم
و بعد گفت
جی را:برای پروازتون بدرقه اتون میکنم ساعت چنده
مادر جی را:ساعت ۱۲ پروازه
جی را:من ساعت ۹ خونه ام خودم میبرمتون
پدر جی را:ممنون دخترم
و بعد از خداحافظی به بیمارستان رفت و شروع به کار کرد
بعد از اینکه از سرکار برگشت بلافاصله پدر و مادرش و به فرودگاه برد و بعداز اینکه از اونها خداحافظی کردن و پدر و مادرش رفتن به خونه برگشت و از خستگی روی تخت خوابش برد
...........
جی را آماده شد که به سرکار بره از پله ها پایین میومد که پدرش گفت
پدر جی را:دخترم
جی را:بله
پدرجی را:یدقیقه بیا باهات حرف داریم
جی را:جانم
مادرجی را:دخترم من و پدرت مجبوریم از کره بریم
جی را:ولی برای چی
مادر جی را:ما قرار نیست برای همیشه بریم ولی توکه الان دستت تو جیب خودته و موفقی ماهم قراره بخاطر شرکت بریم آلمان
جی را:برای شرکت
پدرجی را:درسته توی آلمان و امریکا شرکت ما به مشکل برخورده و ما باید حتما درستش کنیم و ممکنه این سفر حتی سال های زیادی هم طول بکشه ولی بالاخره تموم میشه توهم دیگه بزرگ شدی و عاقلی پس هیچ مشکلی برات پیش نمیاد عزیزم
جی را:باشه اگر این به صلاحه من مشکلی ندارم کی قراره برید
مادر جی را:برای اخر شب بلیط داریم
جی را:چقدر زود
پدرجی را:مجبوریم زودتر بریم
جی را:موفق باشید..اممم فقط یه چیزی هم من باید بگم ولی قول بدین واکنش بدی نشون ندید
پدرجی را:بگو دخترم
جی را:شما کیم تهیونگ و میشناسید دیگه
مادر جی را:عضو گروه بی تی اس که وقتی بچه هم بودی دوسش داشتی خوب دخترم
جی را:راستش من الان ۳ ساله باهاش توی رابطه ام
پدر جی را:چی
جی را:حتی اون روز توی بیمارستان هم اومدن تهیونگ اتفاقی نبود و برای دیدن من اومده بود
مادر جی را:چرا زودتر نگفتی
جی را:چون.....
که پدرش حرفش و قط میکنه و میگه
پدر جی را:چی میتونم بهت بگم؟شاید قبلا درموردت خیلی بد بودم ولی دیگه بسه اون همه بدی که در حقت کردم از این به بعد هرجور میخوای زندگی کن و با کسی که دوسش داری باش
مادر جی را:منم با پدرت موافقم
جی را پدر و مادرش و بغل کرد و گفت
جی را:ممنون عاشقتونم
و بعد گفت
جی را:برای پروازتون بدرقه اتون میکنم ساعت چنده
مادر جی را:ساعت ۱۲ پروازه
جی را:من ساعت ۹ خونه ام خودم میبرمتون
پدر جی را:ممنون دخترم
و بعد از خداحافظی به بیمارستان رفت و شروع به کار کرد
بعد از اینکه از سرکار برگشت بلافاصله پدر و مادرش و به فرودگاه برد و بعداز اینکه از اونها خداحافظی کردن و پدر و مادرش رفتن به خونه برگشت و از خستگی روی تخت خوابش برد
...........
- ۶.۵k
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط