پارت ۴
پارت ۴
تهیونگ:خوب اتاقت قراره با من باشه
من:....
جونگ کوک: وسایلتو بزار تو اون اتاق بیا پیش ما که غذا بخوریم.
من:من که نمی دونستم باید وسایل بیارم.
نامجون:اشکال نداره تاکسی میگیریم میریم میاریم.
من:نه من نمی تونم توتاکسی بشینم.
جیمین:براچی؟
من:چیزه...
تهیونگ پرید تو حرفم
و گفت:خوب آدرستو بگو میگیم برات بیارن.
من:نه نه خودم میرم تندی میام.
جین:خیلی راهه.
من:عیب نداره میتونم برم تاشب میام.
جی هوپ:پس زودتر برو مواظب خودتم باش.
داشتم میرفتم که شوگا
گفت:راستی شماره گوشیتو بده.
شمارمو بهشون دادم وتندی از خونه زدم بیرون.
واقعا شانس نداشتم که هم اتاقی داشتم.
به طرف خونه راه افتادم.
پام بدجوری درد میکرد.
وقتی رسیدم خونه روی مبل نشستم و پاشنه ی پامو ماساژ دادم.
واقعا سخت بود اینقدر راه رفتن تاخونه.
وسایلمو جمع کردم ودوباره اون همه راه رو تاخوابگاه رفتم.
زنگو که زدم دوباره جین باز کرد و وارد شدم.
من:سلام ببخشید دیرشد.
شوگا:عیب نداره هیونگ.
جیمین:تو این فرصت برات اسم انتخاب کردیم.
من:چه اسمی؟
جونگ کوک:اول برو وسایلتو بزار بگیم.
وارد اتاق شدم و وسایلمو روی تخت گذاشتم.
در اتاق باز شد وتهیونگ اومد تو.
تهیونگ:اگه میخوای لباساتو بزار توی کمد من.
من:نه مرسی همین تو چمدون خوبه.
چمدونو گذاشتم زیر تخت و روبه تهیونگ
گفتم:فقط من کجا بخوابم؟
تهیونگ:رو تخت دیگه.
من:اخه یه تخته.
تهیونگ:آره یه تخت دونفرس که بزرگ هم هست.
صدای نامجون از توی آشپزخونه اومد
که داد میزد:تهیونگ و ن/ت کجا موندین؟
تهیونگ دستمو گرفت و کشید
و گفت:بریم دیگه.
دستم داغ شد و صورتم داغ تر.
تهیونگ نگاهم کرد
و گفت:ههه توهم مثل دخترا لپات گل میندازه.
دستمو از تو دستش کشیدم
و گفتم:نه اینجا زیادی گرمه باید بریم بیرون.
تهیونگ سرشو تکون داد و پشت سر من از اتاق بیرون اومد.
کنار بقیه روی کاناپه نشستم.
جی هوپ که روبه روی من بود
گفت:خوب قراره اسمت توی گروه...
جیمین پرید وسط حرفش
و گفت:ال ام باشه.
جی هوپ:من میخواستم بگم.
جونگ کوک:خوب لقبتو چی بزاریم؟
تهیونگ:بزاریم لپ گل گلی.
نامجون:این چه لقبیه.
شوگا:باحاله.
من:مرسی اسم و لقبه بامزه ایه.
جین از توی آشپز خونه اومد
و گفت:اینم پیتزا.
جونگ کوک:اخ جونمی جون.
جین بسته پیتزا رو روی میز گذاشت همه شروع کردن به خوردن جز من.
شوگا:چرانمی خوری؟
من:الان میخورم.
یه تکه برداشتم وازش گاز زدم.
مزش عالی بود.
جی هوپ:ال ام قراره پس فردا اولین کنسرتتو اجرا کنی.
من:اینقدر زود؟
جیمین:نترس ماهستیم کمکت میکنین.
لبخند زدم و گفتم:مرسی.
جین جعبه های خالیه پیتزا رو جمع کرد.
شوگا پاشد وخمیازه کشید
و گفت:من میرم بخوابم.
نامجون:آره منم خوابم گرفته.
جیمین:بریم بخوابیم پس.
من:پس تمرین چی میشه؟
جیمین:چطوره وی که هم اتاقیته باهات تمرین کنه.
نگاه وی کردم که گفت:برامن فرق نداره ولی تمرین باشه برای فردا.
من:باشه.
همه رفتن به طرف اتاقشون.
وی هم پاشد و قبل اینکه وارد اتاق بشه
گفت:نمی خوابی؟
من:چرا الان میخوابم.
منم پاشدم و پشت سر تهیونگ وارد اتاق شدم.
تهیونگ راحت رو تخت دراز کشید و چشماشو بست.
بالشتو برداشتم وکنار تخت روی زمین گذاشتم.
باصدای تهیونگ نگاه بهش کردم که روی تخت نشسته بود.
تهیونگ:چرا رو تخت نمی خوابی؟
من:هم میترسم معذب باشی هم به تخت عادت ندارم روی زمین راحت ترم.
تهیونگ:باشه ولی من معذب نیستم.
لبخند کم رنگی زدم وگفتم:راستش من یکم تو خواب راه میرم اینجاهم راحت ترم پس بخواب.
تهیونگ چیزی نگفت وخوابید.
منم سرمو روی بالشت گذاشتم ولی خوابم نمیبرد.
نگاه دیوار کردم وتوی ذهنم گوسفندای خیالی رو میشمردم ولی فایده نداشت.
با یه تصمیم ناگهانی پا شدم و رفتم از اتاق بیرون.
روی کاناپه دراز کشیدم ولی کاناپه هم فایده نداشت.
یاد مین هو افتادم و تندی گوشیمو از توی جیبم دراوردم وبهش زنگ زدم.
با دومین بوق برداشت.
مین هو:خانم خوش قول من یک ساعته رفتم رستوران تو نبودی.
میدونستم الان قیافش چطوریه.
من:ببخشید حواسم نبود ولی فردا چطوره؟
مین هو:فردا هم بری منو بکاری؟
من:نه دیگه تکرار نمیشه.
مین هو:پس فردا میبینمت.
بدون خداحافظی قطع کرد.
با اینکه زود عصبانی میشد ولی دختر خیلی خوبی بود.
اگه واقعا پسر بودم باهاش ازدواج میکردم.
با صدای یکی جیغ خفه ای کشیدم وبه پشت سرم نگاه کردم...
ادامه در پارت ۵...
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخ دستم شکستتتتت...
حمایت پلیزززز🎀🎀
تهیونگ:خوب اتاقت قراره با من باشه
من:....
جونگ کوک: وسایلتو بزار تو اون اتاق بیا پیش ما که غذا بخوریم.
من:من که نمی دونستم باید وسایل بیارم.
نامجون:اشکال نداره تاکسی میگیریم میریم میاریم.
من:نه من نمی تونم توتاکسی بشینم.
جیمین:براچی؟
من:چیزه...
تهیونگ پرید تو حرفم
و گفت:خوب آدرستو بگو میگیم برات بیارن.
من:نه نه خودم میرم تندی میام.
جین:خیلی راهه.
من:عیب نداره میتونم برم تاشب میام.
جی هوپ:پس زودتر برو مواظب خودتم باش.
داشتم میرفتم که شوگا
گفت:راستی شماره گوشیتو بده.
شمارمو بهشون دادم وتندی از خونه زدم بیرون.
واقعا شانس نداشتم که هم اتاقی داشتم.
به طرف خونه راه افتادم.
پام بدجوری درد میکرد.
وقتی رسیدم خونه روی مبل نشستم و پاشنه ی پامو ماساژ دادم.
واقعا سخت بود اینقدر راه رفتن تاخونه.
وسایلمو جمع کردم ودوباره اون همه راه رو تاخوابگاه رفتم.
زنگو که زدم دوباره جین باز کرد و وارد شدم.
من:سلام ببخشید دیرشد.
شوگا:عیب نداره هیونگ.
جیمین:تو این فرصت برات اسم انتخاب کردیم.
من:چه اسمی؟
جونگ کوک:اول برو وسایلتو بزار بگیم.
وارد اتاق شدم و وسایلمو روی تخت گذاشتم.
در اتاق باز شد وتهیونگ اومد تو.
تهیونگ:اگه میخوای لباساتو بزار توی کمد من.
من:نه مرسی همین تو چمدون خوبه.
چمدونو گذاشتم زیر تخت و روبه تهیونگ
گفتم:فقط من کجا بخوابم؟
تهیونگ:رو تخت دیگه.
من:اخه یه تخته.
تهیونگ:آره یه تخت دونفرس که بزرگ هم هست.
صدای نامجون از توی آشپزخونه اومد
که داد میزد:تهیونگ و ن/ت کجا موندین؟
تهیونگ دستمو گرفت و کشید
و گفت:بریم دیگه.
دستم داغ شد و صورتم داغ تر.
تهیونگ نگاهم کرد
و گفت:ههه توهم مثل دخترا لپات گل میندازه.
دستمو از تو دستش کشیدم
و گفتم:نه اینجا زیادی گرمه باید بریم بیرون.
تهیونگ سرشو تکون داد و پشت سر من از اتاق بیرون اومد.
کنار بقیه روی کاناپه نشستم.
جی هوپ که روبه روی من بود
گفت:خوب قراره اسمت توی گروه...
جیمین پرید وسط حرفش
و گفت:ال ام باشه.
جی هوپ:من میخواستم بگم.
جونگ کوک:خوب لقبتو چی بزاریم؟
تهیونگ:بزاریم لپ گل گلی.
نامجون:این چه لقبیه.
شوگا:باحاله.
من:مرسی اسم و لقبه بامزه ایه.
جین از توی آشپز خونه اومد
و گفت:اینم پیتزا.
جونگ کوک:اخ جونمی جون.
جین بسته پیتزا رو روی میز گذاشت همه شروع کردن به خوردن جز من.
شوگا:چرانمی خوری؟
من:الان میخورم.
یه تکه برداشتم وازش گاز زدم.
مزش عالی بود.
جی هوپ:ال ام قراره پس فردا اولین کنسرتتو اجرا کنی.
من:اینقدر زود؟
جیمین:نترس ماهستیم کمکت میکنین.
لبخند زدم و گفتم:مرسی.
جین جعبه های خالیه پیتزا رو جمع کرد.
شوگا پاشد وخمیازه کشید
و گفت:من میرم بخوابم.
نامجون:آره منم خوابم گرفته.
جیمین:بریم بخوابیم پس.
من:پس تمرین چی میشه؟
جیمین:چطوره وی که هم اتاقیته باهات تمرین کنه.
نگاه وی کردم که گفت:برامن فرق نداره ولی تمرین باشه برای فردا.
من:باشه.
همه رفتن به طرف اتاقشون.
وی هم پاشد و قبل اینکه وارد اتاق بشه
گفت:نمی خوابی؟
من:چرا الان میخوابم.
منم پاشدم و پشت سر تهیونگ وارد اتاق شدم.
تهیونگ راحت رو تخت دراز کشید و چشماشو بست.
بالشتو برداشتم وکنار تخت روی زمین گذاشتم.
باصدای تهیونگ نگاه بهش کردم که روی تخت نشسته بود.
تهیونگ:چرا رو تخت نمی خوابی؟
من:هم میترسم معذب باشی هم به تخت عادت ندارم روی زمین راحت ترم.
تهیونگ:باشه ولی من معذب نیستم.
لبخند کم رنگی زدم وگفتم:راستش من یکم تو خواب راه میرم اینجاهم راحت ترم پس بخواب.
تهیونگ چیزی نگفت وخوابید.
منم سرمو روی بالشت گذاشتم ولی خوابم نمیبرد.
نگاه دیوار کردم وتوی ذهنم گوسفندای خیالی رو میشمردم ولی فایده نداشت.
با یه تصمیم ناگهانی پا شدم و رفتم از اتاق بیرون.
روی کاناپه دراز کشیدم ولی کاناپه هم فایده نداشت.
یاد مین هو افتادم و تندی گوشیمو از توی جیبم دراوردم وبهش زنگ زدم.
با دومین بوق برداشت.
مین هو:خانم خوش قول من یک ساعته رفتم رستوران تو نبودی.
میدونستم الان قیافش چطوریه.
من:ببخشید حواسم نبود ولی فردا چطوره؟
مین هو:فردا هم بری منو بکاری؟
من:نه دیگه تکرار نمیشه.
مین هو:پس فردا میبینمت.
بدون خداحافظی قطع کرد.
با اینکه زود عصبانی میشد ولی دختر خیلی خوبی بود.
اگه واقعا پسر بودم باهاش ازدواج میکردم.
با صدای یکی جیغ خفه ای کشیدم وبه پشت سرم نگاه کردم...
ادامه در پارت ۵...
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخ دستم شکستتتتت...
حمایت پلیزززز🎀🎀
- ۸۹
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط