{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به خودش دلداری داد که این روزها هم می گذرد. روزهای

به خودش دلداری داد که این روزها هم می گذرد. روزهای
زیادی داشت که سخت گذرانده بود. آنها را به خاطر داشت و همیشه برای خودش برنامه ای می ریخت تا سختی برجانش ننشیند! به خودش یاد داده بود که سختی را مثل موم در دستانش بگیرد و و بدهد، شکل
بدهد و راه حل از دلش بیرون بکشد! حالا هم که افتاده بود در بازداشتگاه شهر باتون روژ ایالات لوئیزیانا باید خودش را پیدا می کرد تا در میان این همه
گم نشود! به دنیا نیامده بود که گم شود، آمده بود که پیدا کند و حس می کرد این هم فصلی از زندگی اش است
که تازه شروع شده است. فصلی که با کمک به یک زن شروع شد، با نجات یک انسان، و حالا باید خودش قلم دست می گرفت و می نوشت. نباید
می گذاشت فصل زندگیش را دیگران رقم بزنند!

#راز_تنهایی
#بریده_کتاب
دیدگاه ها (۰)

🌺خاتون و قوماندان، روایت زندگی ام‌البنین حسینی همسر شهید علی...

کتاب‌های سیرهٔ شهدا و خاطرات همسران شهدا را از کتابخانه امان...

دادگاه حکمش را داد و او مبهوتانه نگاهش به میز هیات منصفه باق...

مستی، بی ارادگی است و ضعیفی و کم عقلی. مرد مست، خودش تعادل ن...

چقدر برای یک مملکتی عیب است و سَرشکستگی که دستش را دراز کند ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت سـᩘـی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط