فردا شد ات لباس نامی رو داد و بعد از کار رفت پیش یکی ...
فردا شد ات لباس نامی رو داد و بعد از کار رفت پیش یکی از دوستاش.
ات با رز حرف میزد و گفت: تازگیا حالت تهوع دارم... نمیدونم چم شددهههه
رزا: دختر نکنه حامله ای
ات: نه چرا باید حامله باشم.
رزا: خب چی بگم....نظری ندارم.
یکی دو روز گذشت و حالت تهوع ها زیاد زد و ات رفت یه تست بیبی خرید و امتحان کرد و فهمید که حامله هس
ات: امکان نداره.....من حالا چیکار کنم.
پس فردا اخر ماه بود و قرار بود که حقوقمو کمپانی بده. همچنین کوک هم قراره حقوقمو بده و رفتم سنوگرافی و... فهمیدم واقعا حامله ام.
ات با رز حرف میزد و گفت: تازگیا حالت تهوع دارم... نمیدونم چم شددهههه
رزا: دختر نکنه حامله ای
ات: نه چرا باید حامله باشم.
رزا: خب چی بگم....نظری ندارم.
یکی دو روز گذشت و حالت تهوع ها زیاد زد و ات رفت یه تست بیبی خرید و امتحان کرد و فهمید که حامله هس
ات: امکان نداره.....من حالا چیکار کنم.
پس فردا اخر ماه بود و قرار بود که حقوقمو کمپانی بده. همچنین کوک هم قراره حقوقمو بده و رفتم سنوگرافی و... فهمیدم واقعا حامله ام.
- ۲۲.۵k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط