{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردا شد ات لباس نامی رو داد و بعد از کار رفت پیش یکی ...

فردا شد ات لباس نامی رو داد و بعد از کار رفت پیش یکی از دوستاش.
ات با رز حرف میزد و گفت: تازگیا حالت تهوع دارم... نمیدونم چم شددهههه
رزا: دختر نکنه حامله ای
ات: نه چرا باید حامله باشم.
رزا: خب چی بگم....نظری ندارم.
یکی دو روز گذشت و حالت تهوع ها زیاد زد و ات رفت یه تست بیبی خرید و امتحان کرد و فهمید که حامله هس
ات: امکان نداره.....من حالا چیکار کنم.
پس فردا اخر ماه بود و قرار بود که حقوقمو کمپانی بده. همچنین کوک هم قراره حقوقمو بده و رفتم سنوگرافی و... فهمیدم واقعا حامله ام.
دیدگاه ها (۲)

دکتر : نباش دخترم....حال بچه ات خوبه؟ ات: ولی من میترسم...دک...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

ات: گفتم بگیرشکوک: من دیگه اون رو نمیخوام..نامجون: لطفا این ...

ات: سلام نامجوننامجون: سلام ات خوبی؟ مزاحم که نشدمات: نه نه....

وقتی عضو هتم BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط