{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یاد ندارم که مسیری را رفته باشم و هزار بار پشت سر را ن

به یاد ندارم که مسیری را رفته باشم و هزار بار پشت سر را نگاه نکرده باشم. همیشه تا خود مقصد، یک چشمم به عقب بوده است؛
همیشه وقت های رفتن، پاهایم به جلو برده اند مرا، اما چشم هایم، قلبم، مرا به جایی که از آن آمده ام، بازگردانده اند.
هستند آنانی که آنقدر دل دارند که نگاهشان را به عقب بازنگردانند، اما حتی همان ها هم باقی مسیر را به جایی که از آن آمده اند فکر می کنند.
راستش را بخواهی، هیچ کس هرگز به هیچ کجا نرسیده است، وقتی که این همه در مبدأ جا می مانیم.
دیدگاه ها (۲)

گفتند عینک سیاهت را بردار…دنیا پر از زیبایست!!!عینکم را بردا...

.گناه من چیستکه تو به سمت دریا می رویو منبا یک کاسه آبپشت سر...

فرق من و زندانبانم را میدانی؟زمانی که پنجره ی کوچک سلولم را ...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

عاشقانه های شبنم براامام غریبم

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۰دامیان با خونسردی،...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۳

مرد بی رحم

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط