{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی صدا اشک می ریخت...

بی صدا اشک می ریخت...
مرا یاد باران هایی می انداخت ، که شب ها بی صدا می باریدند...
و صبح از نم زمین ، متوجهشان می شدیم!
از سرخی چشم ها...
دیدگاه ها (۶)

چیزایی که طولانی بشن همین میشن...تو قرار بود از کنارم رد بشی...

وقتی که صبح بیدار میشی ولی دلت نمی خواد آب به دست و صورتت بز...

آدم های تنها ناراحت نمیشناما خوش حال هم نمیشنکسی زمینشون نمی...

دل ها شکسته میشوند آدم ها دور و این بین چیزی ما را به هم متص...

آن پیچکهای یاغی، آرزو حاجی خانی

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

دلم برایت تنگ شدهبه اندازه یک عمربه اندازه یک عالمه بغضو به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط