{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چیزایی که طولانی بشن همین میشن...

چیزایی که طولانی بشن همین میشن...
تو قرار بود از کنارم رد بشی و این رد شدن طولانی شد و منم همراهت اومدم...
قرار بود کوچه رو قدم بزنیم و طولانی شد و شد قدم زدن شهر...
قرار بود باهات دست بدم و طولانی شد و شد گرفتن دست هات...
قرار بود بری اما برگردی.
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی که صبح بیدار میشی ولی دلت نمی خواد آب به دست و صورتت بز...

ترانه ای هستی سروده نشده...اشکی هستی در پشت حصار پلک هایم......

بی صدا اشک می ریخت...مرا یاد باران هایی می انداخت ، که شب ها...

آدم های تنها ناراحت نمیشناما خوش حال هم نمیشنکسی زمینشون نمی...

part62 عشق پنهان《ویو ات》یک قدم عقب رفتم و دستامو دور گردنش ح...

پارت دو از دراکو

p2بیو هانی از ترس از خواب پریدم نگاه ساعت کردم دیدم ساعت 2 ظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط