امشب........................
امشب........................
بویِ نبودنت همه جا پیچیده............................
و اینجا یک نفر در هیاهویِ شیشه ها...........................
فریاد می زند.........................
که تو دیگر نخواهی آمد............................
دلم می خواهد...................
همه ی شیشه ها را بشکنم.........................
و گلویِ کسی را پاره کنم...............................
که پشت پرده ی شیشه ها ست......................
خفه اش کنید.......................
من دیگر طاقت ندارم...........................
بویِ نبودنت همه جا پیچیده............................
و اینجا یک نفر در هیاهویِ شیشه ها...........................
فریاد می زند.........................
که تو دیگر نخواهی آمد............................
دلم می خواهد...................
همه ی شیشه ها را بشکنم.........................
و گلویِ کسی را پاره کنم...............................
که پشت پرده ی شیشه ها ست......................
خفه اش کنید.......................
من دیگر طاقت ندارم...........................
- ۵۱۴
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط