{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#جوک

#جوک
چن روز پیش خالم یه لیوان اب پرتقال واسه پسر خاله 4 سالم اورد پسر خالمم نمیخورد منم به خالم گفتم بدش من خودم میدم بخوره بردمش تو اتاق اب پرتقالو تا اخر خوردم از اتاق که اومدم بیرون گفتم خاله جون تا اخر خورد خیالت راحت اونم گف خدا خیرت بده دخترم چن روزه شکمش خیلی درد میکنه واسش قرصه اسحال ریخته بودم خوب شه...

هیچی دیگه الان 3روزه تو دستشوییم دارم واستون پست میزارم :'(
دیدگاه ها (۱)

رویایی که تبدیل به واقعیت شد پارت ۱۰۹

گل بارونی

خاطره گوزی

.:: قسمت یازدهم ::. تازه داشتیم صبحونه میخوردیم که در خونه ز...

قسمت پنجاهو پنج رمان آوازه زیره آبیهو ی مرده اومد گف که پلیس...

#پارت45یه نفس عمیق کشید: تینا بی توجه به ما از کنارمون رد شد...

*FIRST LOVE*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط