کارگردان داد زداره پیرو غیبش زد و از دید جونگ کوک خارج شد
𝑬𝒙 𝒅𝒆𝒂𝒓
𝑷 𝟓
𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊
کارگردان داد زد:اره پیر*و غیبش زد و از دید جونگ کوک خارج شد*
جونگ کوک:بیخیال بابا، من که، من که پیر نمیشم، مهم
نیست
ناگهان جونگ کوک داد زد*جوری که کارگردان بشنوه*
جئون:کارگردانننننننننننن، میشه برم خون هههه؟؟؟؟
کارگردان:ارههه بروو، برای قسمت آخر فیلمم خبرت میکنممم، شایددد طول بکشه هه
جونگ کوک:خدافظ*به سمت همکار هاش میره*خدافظ سونبه نیماا
فیلمبردار:برو جونگ کوکی، مراقب خوشگلیات باش
صدا بردار:خدافظ هوبهه
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
سونبه نیم::به کسی میگن که سابقه بیشتری توی دانشگاه یا محل کار داره
هوبه:به کسانی که سابقه کاریشون از خودشون کمتره، سونبه نیم ها استفاده میکنن برای کسی که سابقه کمتری از خودشون داره، بیشتر سونبه نیم ها هوبه ها رو به اسم صدا میزنن بخاطر همین توی فیلم کم شنیده میشه
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
جونگ کوک هم یه تعظیمی کرد و رفت به سمت خونه
توی راه یه قهوه گرفت و هندزفری هاشو گزاشت و توی آهنگ غرق شد، ولی یچیزی اذیتش میکرد، عینک دودی، کلاهش، و ماسکش، چرا؟ چون اون یه بازیگر معروف بود، و اگر بشناسنش ممکن بود یهو همه هجوم بیارن به جونگ کوک، یا حتی از جونگ کوک دزدی کنن، چون جونگ کوک پولدار بود
اون سعی کرد سریع تر از بیشتر مواقع به سمت خونه خودش راه بیوفته، و موفق شد، درسته جونگ کوک به خونش رسید، خوشحال بود چون توی چهار ستون امنش رفته بود
میخواست کفش هاش رو دربیاره که دید یه کفش خانومانه دم در هست درو باز کرد
. ادامه دارد.
𝑷 𝟓
𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊
کارگردان داد زد:اره پیر*و غیبش زد و از دید جونگ کوک خارج شد*
جونگ کوک:بیخیال بابا، من که، من که پیر نمیشم، مهم
نیست
ناگهان جونگ کوک داد زد*جوری که کارگردان بشنوه*
جئون:کارگردانننننننننننن، میشه برم خون هههه؟؟؟؟
کارگردان:ارههه بروو، برای قسمت آخر فیلمم خبرت میکنممم، شایددد طول بکشه هه
جونگ کوک:خدافظ*به سمت همکار هاش میره*خدافظ سونبه نیماا
فیلمبردار:برو جونگ کوکی، مراقب خوشگلیات باش
صدا بردار:خدافظ هوبهه
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
سونبه نیم::به کسی میگن که سابقه بیشتری توی دانشگاه یا محل کار داره
هوبه:به کسانی که سابقه کاریشون از خودشون کمتره، سونبه نیم ها استفاده میکنن برای کسی که سابقه کمتری از خودشون داره، بیشتر سونبه نیم ها هوبه ها رو به اسم صدا میزنن بخاطر همین توی فیلم کم شنیده میشه
✧─── ・ 。゚★: *.✦ .* :★. ───✧
جونگ کوک هم یه تعظیمی کرد و رفت به سمت خونه
توی راه یه قهوه گرفت و هندزفری هاشو گزاشت و توی آهنگ غرق شد، ولی یچیزی اذیتش میکرد، عینک دودی، کلاهش، و ماسکش، چرا؟ چون اون یه بازیگر معروف بود، و اگر بشناسنش ممکن بود یهو همه هجوم بیارن به جونگ کوک، یا حتی از جونگ کوک دزدی کنن، چون جونگ کوک پولدار بود
اون سعی کرد سریع تر از بیشتر مواقع به سمت خونه خودش راه بیوفته، و موفق شد، درسته جونگ کوک به خونش رسید، خوشحال بود چون توی چهار ستون امنش رفته بود
میخواست کفش هاش رو دربیاره که دید یه کفش خانومانه دم در هست درو باز کرد
. ادامه دارد.
- ۲۳۲
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط