{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۰ : برام سخت بود که جیمینو ببینم و هیچ ریکشنی نشون

پارت ۱۰ : برام سخت بود که جیمینو ببینم و هیچ ریکشنی نشون ندم و اونم منو یادش نیاد .
بغض کردم و اشکام اروم ریخت . پیازا رو خورد میکردم که دوتا دست دور شکمم حلقه شد .
سرشو رو شونه راستم گذاشت و گفت : دوباره داری بهش فکر میکنی .بینیمو بالا کشیدم که منو سمت خودش برگردوند و گفت : داری گریه میکنی؟؟.
چشمامو بستم و خواستم رو زمین بشینم ولی بغلم کرد و در گوشم اروم گفت : عیبی نداره...زود تموم میشه . اروم گریه میکردم . بعد یک دقیقه گفت : بهت گفتم تا وقتی که جیمین نفهمیده کیه و حافظه اش برنگشته حق نداری تنهایی گریه کنی خب؟؟من : باشه...ولی از دستم در رفت...نمیتونم صورتشو تصور کنم که....جونگ کوک : دیگه حرف نزن...بهش فکر هم نکن .
اینو تو گوشم گفت و منو از خودش جدا کرد .اشکامو پاک کردم که صدای بچه رو شنیدم . خواستم برم که دوتا بازوهامو گرفت و گفت : خودم میرم من : بچه شیر میخواد چیو میرم؟جونگ کوک : به احتمال امشب و فردا شیرت تلخه پس خودم میرم پیشش شیر خشک درست کردم اوکی؟ من : ....باشه برو .
جونگ کوک رفت پیش بچه .
لحظه سختی بود و باید کنار میومدم باهاش . صدای بچه کم شد .
رفتم بیرون دیدم گوگولی تو دستش بود و داشت راه میبردش .
تو اشپزخونه بودم و غذارو درست کردم . زنگ در خورد که سریع سمت در رفتم و بازش کردم .
تهیونگ بود که تو دستش پلاستیک بود . اروم گفتم : سلام تهیونگ : خوابیده؟ من : اره بیا تو .
اومد داخل .
جونگ کوک اومد که بچه دستش نبود . رو کرد به تهیونگ و گفت : عه اومدی وی : ارع دیگه بیخیال کارا شدم اومدم .
مشغول حرف زدن شدم که با صدای تهیونگ بهش نگا کردم : جیمین چطوره ؟
خیلی جدی داشتم نگاش میکردم که برگشت منو نگا کرد و چشماش باز شد .
گفتم : چیشده؟ وی : یک لحظه فکر کردم جیمینی .
لبخندی از عماق وجودم زدم ولی به رو خودم نیاوردم .تهیونگ گفت : راستی من پیتزا گرفتم گوشیم خاموش بود نتونستم بهت بگم غذا درست نکن من : آ....لعنت بهت فقط .
رو میز تو اشپزخونه پیتزارو گذاشت و نشستیم ‌. شروع کردیم به خوردن .
مثل اینکه خیلی گشنه بودیم هیچکس حرف نمیزد . صدای بچه اومد که بلند شدم رفتم تو اتاق پیشش . بهش شیر خشک دادم و بلندش کردم و یکم راش بردم که بخوابه ولی سرحال بود .
پتو رو از دورش برداشتم و بردمش بیرون .
تهیونگ سمتم اومد و بچه رو گرفت رفت . این چه بچه دوسته هااا
رفتم ادامه خوردن غذا که جونگ کوک گفت : خب نریلا چیکار میکنی؟موقعی که مرخص شد میاری خونه ؟ من : ارع ولی اگه خودش قبول کنه جونگ کوک : الان به غیر از تو کس دیگه ای رو میشناسه من : اون هیچی یادش نیست جونگ کوک : اسکول دارم میگم به غیر از تو با هیچ کس دیگه ای حرف نزده و فقط تورو الان اشنا میدونه اوکی؟؟ من : اها...اوسکول خودتی گوساله جونگ کوک : من خرگوشم...بگو خررر گوششش من : خررموشش جونگ کوک : ....
دیدگاه ها (۷۳)

پارت ۱۱ : من : چیشد...ساکت شدی جونگ کوک : داشتم به دقایق اضا...

پارت ۱۲ : در حین رفتن با دست چپش منو گرفت و گفت : چی میخوای؟...

پارت ۹ : ولی اثری از جیمین نیست .بچه سرشو بالا اورد و شروع ک...

پارت ۸ : گفتم : دستات خیلی سرده جیمین : مهم نیست . پنج ثانیه...

تو مال منی...p7

شب تولدم پارت 38فصل دوم پارت 9ویو تهیونگ: از موهای می سون گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط