{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان کی برام کاپ

دختر گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان کی برام کاپشن می خری ؟


مادر به چشمان معصوم دختر نگاه کرد و گفت : هر وقت برف بیاد .


دختر امیدوارانه به دانه های ریز برف نگاه کرد . گوشه ی پیراهن مادر را کشید و گفت : مامان داره برف میاد بریم کاپشن بخریم ؟!


مادر این بار به عکس پدر، روی تاقچه نگاه کرد و گفت : الان که داره برف میاد . باشه هر وقت بند اومد


……………………………………

یادمان باشد در اوج خوشی، بنده ای را فراموش نکنیم که در شبهای سرد زمستان، تنها همراهش اندوه و سرماست...
دیدگاه ها (۷۳)

کاش می شدزندگی‌ را تًف کردیک نفس عمیق میکشیدیو انباشته‌های م...

چند سال پیش هنگام اهدای جایزه نوبل به یک خانم، او پشت تریبون...

در پی کافۀ دنجی هستم ته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش ش...

بعضی ها را بدرقه کنید حتی اگر لایق بدرقه نباشند..بدون کنار ز...

#چرا -منPART14ویو کوک آت از اتاق اومد بیرون خیلی خوشگل شده ب...

p48پنج سال بعد...عمارت جئون...صدای خنده‌ی یک دختر کوچولو تما...

Otagh baghli Part 25 ✨ همینجور داشتیم با هم میخندیدیم و مسخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط