{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمرکز کردم نه در اتاقش بود نه خانه مامان ‌ نه در بیمارستا

تمرکز کردم نه در اتاقش بود نه خانه مامان ‌ نه در بیمارستان
مادمازل متوجه شد
خندید و گفت از صفر آغاز کنیم
دکتر که زیر لب آهنگ نشانش کن را با استاد همخوانی میکرد و سیگار میکشید در آن حال سرخوشی گفت مهندس من عشق من این پسر خر خودشو روحشو وجودشو به مستی فروخته ... بیا بیرون از این بحث ...
و اجازه بده موسیقی برای دنس پلی کنیم...
وای باور نمیکنی ان همه لطافت و محبت و عشوه ها و طنازی های مادمازل ناگهان به کوهی از آتش تبدیل شد
تغییری اینگونه سریع برایم جالب بود
(باور کن وحشت کردم )
مادمازل نگاهی از غضب به دکتر انداخت و گفت یک گیلاس کمتر
تا بعد بهانه نیاوری که مست و بی اختیار بوده ای ...
روابط کاری و تجارت جای خود من عزیز و و عشق شما نیستم نزاکت را رعایت کنید
دکتر از جایش پرید
لکنت زبان گرفت
برای اینکه مستی اش خراب نشود سریع جام را سر کشید و مشغول ماست و خیار شد ...
باور نمیکنی ازین جسارت و عزت نفس مادمازل چه لذتی بردم اجازه نمیداد هر کسی وارد حریمش شود . در رفتار مادمازل این حقیقت را دیدم که این ما هستیم که به دیگران اجازه میدهیم چگونه با ما صحبت کنند ...
باور کردم که هر چه بی احترامی شنیده ام از خودم شنیده ام ....
مادمازل نگاهی در چشم من انداخت تا عکس العمل مرا ببیند
من هم بی پروا با همه وجودم در چشمانش نگاه کردم و لبخندی زدم و سری به تایید تکان دادم و انگشتان حلقه شده ام 👌را به عنوان تایید بیشتر و کف زدم و تکیه دادم و گفتم بانو اروریان من تسلیمم. من تاقت خشم شما را ندارم
مادمازل خنده مستانه ای سر داد
هنوز یادآوری ان صدای خنده زانوانم را بی حس میکند . اثیری بود و مرا به اسارت خود دعوت میکرد و من دانسته خود را به دامش نزدیک تر میکردم ...
از تاتثیری که در من گذاشته بود خوشحال شد و گفت
مری جون من تا حالا نه عزیز کسی بودم نه عشق کسی ....
از سر شیطنت ولی با احتیاط گفتم
باورش برای من دشوار است
شوخی جالبی است که نمیتواند حقیقت داشته باشد
با تعجب و برای ایجاد باور با تحکم گفت
باور کنید هیچ کس جرات ندارد به من بگوید عزیزم عشقم و... مادمازل یا مهندس
مگر خودم بخواهم
ولی تا حال کسی را لایق ندیده ام
یا به رسم به یادگار مانده از مغول ها . خانوم اروریان ........
شیطنت کردم و گفتم از فردا کسی خبر ندارد شاید امیدوارم کسی پیدا شود که لیاقت پیدا کند
مادمازل گفت فردا بی معنی ترین مفهوم و لغت است هر چه هست امروز است ...
از مستی بگویید ببشتر ازین منتظرم نگذارید این مستی کیست که برگ برنده را دارد و مات او شده اید باید اعتراف کنم آقامرتضی به طرز عجیبی در مورد زنانی که معشوقه میشوند حساسم و کنجکاو . اساتید واقعی من زنانی هستند که معشوقه میشوند
من باید مستی را ....
پایان قسمت دوازده
دیدگاه ها (۰)

از مستی بگویید ببشتر ازین منتظرم نگذارید این مستی کیست که بر...

مستی با آن صدا و لحن مخصوص خودش با حالتی سرشار از مهربانی و ...

د‌وست دارم با شما در مورد این مستی صحبت کنم تا سکرترم در است...

یادم آمد شش ماه پیش که دکتر از سوئد تماس گرفت در آن حالت سرخ...

سایه ای میان ما

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۷متعجب گفتم چي؟ هول گفت بیین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط