part

part 4
.
.
با ضدای زنگ گوشیش چشماشو باز کرد، سرش بدجور گیج میرفت با زور تلفنشو برداشت و با دیدن اسم آقای کیم صاف نشست و جواب داد
_بله.. آقای کیم؟
=باز کدوم گوری موندی؟ به نفعته تا ده دقیقه دیگه اینجا باشی وگرنه..
_بله چشم الان خودمو میرسونم
با قطع کردن تلفن اطرافشو نگاه کرد اتاق جدید بود با دیدن یوکی لخت کنارش داد کشید و باعث شد یوکی از خواب بپره
_تو... توی عوضی اینجا چه غلطی میکنی؟
*اوپا چی شده؟ یعنی یادت نمیاد؟ ما دیشب..
_خفه شوووو فقط خفه شووووو چی به خوردم دادی؟ چرا از زندگیم گم نمیشی؟
*تو چت شده یونجون؟ این تو نبودی که تا چند وقت پیش همش بهم میگفتی بیا باهم باشیم؟و میبردیم خونت؟
_تو فکر کردی من عاشقت بودم؟ همش به خاطر این بود که حرص اونو در بیارم و گرنه فکر کردی من نمیدونستم تو چه هرزه ای هستی؟
*اون؟ منظورت بومگیوعه؟
با شنیدن اسمش بغض گلوشو فشرد و با عصبانیت داد زد
_اسمشو تو دهن کثیفت نیار آشغاللل اون به خاطر تو الان دیگه پیشم نیست!
*فکر میکنی من باعث مرگش شدم؟ یونجون به خودت بیا خودت بودی که اصرار داشتی جلوش منو ببوسی و بغلم کنی! الان من مقصرم؟ خودت نبودی که همش نادیدش میگرفتی و دعواش میکردی و بهش میگفتی هرزه؟
یونجون سرشو پایین انداخت حرفی نمیتونست بزنه حق با اون بود
_دیگه نمیخوام ببینمت حتی اگه یه بار دیگه جلوم ظاهر شی ازت شکایت میکنم!
لباساشو پوشیده بودو وسایلاشو برداشت و داشت میرفت که با حرف یوکی مکث کرد
*یونجون یادت نره اون به خاطر تو مرد!
سریع از هتل خارج شد و سمت مغازه راهی شد، این حقیقت که تنهاش گزاشته بود و عذابش داده بود.. حرفایی که بهش زده بود... دوستی که خرابش کرده بود.. همش داشت اذیتش میکرد حالا با حرفای اطرافیانش داشت دیوونه تر میشد ولی این بهایی بود که باید در عوض عذابی که به اون داده بود باید میداد بدتر از همه یونجون نمیتونست حتی یه شبو بدون فکر کردن بهش بخوابه و این سختتر بود
.
.
سه سال به هیمن روال گذشت و اون هر شب رو با مست کردن میخوابید به جز شباییکه اضافه کاری داشت، بعد یه سال کار کردن تو مغازه آقای کیم به یه کمپانی سرگرمی موسیقی درخواست داده و قبول شده بود و حالا داشت به عنوان مدیر اجرایی بخش برنامه ریزی کار میکرد
امروز با یه املاکی برای اجاره خونه جدید قرار داشت وارد اتاق شد و با دیدن مرد میانسالی سر خم کرد و سلام داد
با همراهی مرد رفت و روی مبل نشست
# خب گفتی اسمت چی بود؟
_چوی یونجون هستم
# یونجون در مورد اون خونه ای که گفتی یه مورد هست که یه نفر توش زندگی میکنه و دنبال همخونست مشکلی نداری؟ در عوض اجاره هم نصف میشه
_نه مشکلی نیست همین خوبه ممنون
# عالیه پس بیا قرار دادو امضا کنیم من به همخونت خبر میدم تا برات یه اتاق خالی کنه میتونی امروز یا فردا اثباب کشی کنی
_ممنونم
.
یونجون به خونه بالای مغازه اقای کیم رسید که الان به یه متروکه تبدیل شده بود، قبلا وسایلاشو بسته بندی کرده بود و به ماشین زنگ زد که بیاد وارد خونه شد تا تمیزکاری نهایی رو انجام بده که چشمش به قاب عکس گوشه اتاق افتاد.. این تنها عکسی بود که ازش داشت حالا حسرت اینکه چرا عکسای بیشتری باهاش نگرفته بودم رو دلش مونده بود بغض گلوشو فشرد و با یادآوری اون خاطره لبخندی زد
_بوم حالت خوبه؟ الان داری از اون بالا بهم میخندی نه؟ بوم چرا چند وقتیه دیگه وقتی مست میکنمم نمیتونم ببینمت؟ چرا دیگه هرجارو میگردم اثری ازت نیست؟ چرااااا؟ بوم یادته بهت گفتم از این عکس متنفرم؟ دروغ گفتم بوم.. دروغ گفتم من عوضی همیشه بهت دروغ گفتم در مود احساساتم.. کارام و رفتارام.. من همیشه بهت دروغ میگفتم میتونم الان راستشو بگم؟ بومگیو. من هر لحظه با تو بودنو دوست داشتم.. حس کردنت کنار خودمو دوست داشتم بوم من دوست داشتم همیشه میترسیدم مثل همه آدما تو هم ولم کنی و بری مثل مامانم.. بابام.. برا هیمن هرکاری کردم تا پاگیرت کنم ولی اشتباه میکردم بوم من فراریت دادم نه؟ خستت کردم نه؟ میشه منو ببخشی؟ میدونم گفتی منو بخشیدی ولی من باور نمیکنم بوم میشه دوباره بهم یه فرصت بدی؟ بوم من تنها نمیتونم!
بازم اشکاش جاری شدن و گریه میکرد،بوسه ای روی صورت بوم زد و فاب عکسو به سینش فشرد و گریه کرد
.
.
دیدگاه ها (۰)

min?

این بچه خیلی خاصههه

part3. . دوماه بعد.. =چند بار بهت گفتم مواظب رفتارت با مشتری...

عشق بی پایان من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط