{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انگشت و خیک

انگشت و خیک
مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود می‌گفت در وقت خرید روغن، هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری برداشته شود و برعکس در وقت فروختن، آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود. هر چه غلام او را از این کار بر حذر می‌داشت مرد توجه نمی‌کرد تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و برای فروش آنها را بار کشتی کرد تا در شهر دیگری بفروشد. وقتی کشتی به میان دریا رسید، دریا توفانی شد. ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود و مسافران از خطر غرق شدن برهند. آن مرد از ترس جان، خیک‌ها را یکی یکی به دریا می‌انداخت. در این حال غلام گفت: «ارباب انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی.»
دیدگاه ها (۱)

سالواتور موندی اثری از لئوناردو داوینچی

♦️مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرص...

مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی ...

اربابی طمعکار و کم فروش در مغازه بقالی خود غلامی هندی داشت ....

هیولای دریا . پارت ۱۶

جنایت پایان بازی خطرناک خرید گنج☆سهیل به نقل از روزنامه شهرو...

توی تصاویر غریبی که این روزها، دست به دست می‌شود، یکی از حیر...

فال روز متولدین تیر:اگر عادت دارید پیش از فکر کردن، حرف بزنی...

محمد رضا کلهر

👓 🎓 کانال دکترانوشه✒ ⌚ :‍ 🌕 مطمئنا برخی از رفتارهای شریک زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط