{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♦️مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر

♦️مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود می‌گفت در وقت خرید روغن، هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری برداشته شود و برعکس در وقت فروختن، آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود. هر چه غلام او را از این کار بر حذر می‌داشت مرد توجه نمی‌کرد تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و برای فروش آنها را بار کشتی کرد تا در شهر دیگری بفروشد. وقتی کشتی به میان دریا رسید، دریا توفانی شد. ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود و مسافران از خطر غرق شدن برهند. آن مرد از ترس جان، خیک‌ها را یکی یکی به دریا می‌انداخت. در این حال غلام گفت: «ارباب انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی.»
دیدگاه ها (۱)

انگشت و خیک مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و ب...

مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی ...

اربابی طمعکار و کم فروش در مغازه بقالی خود غلامی هندی داشت ....

هیولای دریا . پارت ۱۶

بیاید فرزندانم این هم غذا امروزتان ..این را گفت که سه بچه دی...

جنایت پایان بازی خطرناک خرید گنج☆سهیل به نقل از روزنامه شهرو...

توی تصاویر غریبی که این روزها، دست به دست می‌شود، یکی از حیر...

🤎шум моря🤎Part:30توی اتاق پدرم روی صندلی چرمیش نشستم و داخلش...

فال روز متولدین تیر:اگر عادت دارید پیش از فکر کردن، حرف بزنی...

محمد رضا کلهر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط