𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:38
و وقتی روی پاهات ایستادی یکی از دستاش رو پشتت برد کمی پایین تر از شونتو گرفت و با دست دیگش دستت رو گرفت...
اروم کمکت کرد راه بری.....
-دستشو بگیر
نارو سریع دستتو گرفت...
-من میرم بیرون...
نارو تعظیم کوتاهی کرد....
و یونجون اتاق رو ترک کرد....
با کمک نارو لباست رو پوشیدی و نارو بردت توی اتاق لباس و پشت میز نشوندت....
موهات رو شونه کرد و خیلی شل پشتت بست.....
کفشت رو پوشیدی...
حلقه ازدواجت رو دستت کردی....
+بریم پایین؟
*بله بانو....
رفتین پایین....
سارانگ پشت میز نشسته بود....
تا دیدت بلند و اومد سمتت....
&خوبی نونا؟
𝘱𝘢𝘳𝘵:38
و وقتی روی پاهات ایستادی یکی از دستاش رو پشتت برد کمی پایین تر از شونتو گرفت و با دست دیگش دستت رو گرفت...
اروم کمکت کرد راه بری.....
-دستشو بگیر
نارو سریع دستتو گرفت...
-من میرم بیرون...
نارو تعظیم کوتاهی کرد....
و یونجون اتاق رو ترک کرد....
با کمک نارو لباست رو پوشیدی و نارو بردت توی اتاق لباس و پشت میز نشوندت....
موهات رو شونه کرد و خیلی شل پشتت بست.....
کفشت رو پوشیدی...
حلقه ازدواجت رو دستت کردی....
+بریم پایین؟
*بله بانو....
رفتین پایین....
سارانگ پشت میز نشسته بود....
تا دیدت بلند و اومد سمتت....
&خوبی نونا؟
- ۹۳
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط