{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با چشمانم میدیدم که نبوغ و استعداد به تنهایی ضامن شخصیت

با چشمانم میدیدم که نبوغ و استعداد به تنهایی ضامن شخصیت و احترام نیست که برای عزیز بودن آیتم هایی است که فقط در دستان خداوند است
و ان هم شعور است
وای اگر دچار حماقت شوی
که علاجی ندارد
نمیدانی چگونه احساس حقارت و کهتری وجودم را گرفته بود
شعورم زیر سوال رفته بود
ولی شاید حق با دکتر بود درد تنهایی و افسردگی و فشار دادگاه های پی در پی و آزار و اذیت اکرم و خانواده اش باعث شده بود اینگونه در مقابل مستی سست شوم و با نگاه مادمازل از خود بی خود
تازه میفهمیدم که چگونه در زیر فشارهای زندگی چگونه ثبات شخصیتی را از کف داده بودم
با نگاه پر از اعتماد مادمازل
احساس کهتری وجودم را گرفت
خدا رحمت کند همه اسیران خاک را
باید اعتراف کنم تازه حرف پدرم در گوشم زمزمه شد که میگفت
ماهی هیچ وقت درک نمیکند تنگ آبش چه شکل و شمایلی دارد
گاهی از چشم دیگران به رفتارت نگاه کن تا نقاط ضعف و قوت خودت را بشناسی و چهره واقعی خودت را ببینی
البته نه انکه بخاطر حرف مردم زندگی کنی
فقط ازین زاویه که اگر این رفتاری که خودت داری را دیگری داشت به او چه میگفتی ؟؟
براستی که مدرک تحصیلی با خود شعور نمی آورد
از نگاه مادمازل من چه موجودی بودم ؟؟؟

نمیدانم ولی با خودم تکرار میکردم
امان از تنهایی
و
این ترانه ابی را که حتما گوش داده ای
با خودم زمزمه کردم
حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوز
تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه همیشه تکرار
هجرت و هحرت و هجرت
اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی باید باشه باید
کسی که دستاش قفس نیست

به مادمازل گفتم‌
سالهاست که مستی را میشناسم
نویسندس
چیزی که منو جذبش کرد صداقت و صراحت و شجاعتش بود
چیزی که باعث شد بیشتر باهاش وقت بگذرونم . علاقه مشترکمان به شعر و موسیقی و ادبیات و نوشتن بود
چیزهایی که اصلا در اکرم وجود نداشت. اکرم در ظاهر زن من بود ولی در باطن دختر خونه باباش بود و با اینکه بچه اول بود .تحت کنترل فهیمه و مهدی و مادر و پدر و دایی ش بود
من تنها بودم . هیچ وقت احساس تاهل نداشتم . هیچ وقت طعم زن داشتن را نچشیدم مگر زمانی که باید هزینه ها را پرداخت میکردم ...
مستی تنها پناهم شد . زن بود ولی برای من از هر مردی مرد تر بود
یک بار صبحت مثبت هجده نداشتیم
یک بار عکس باز ازش ندیدم
اکرم هم هیچ غیرتی روی من نداشت
و بی غیرتی اکرم باعث شد که بفهمم هیچ ربطی به هم نداریم
اولویت اولش مهدی و فهیمه و اعظم پدر و مادر و دایی و عمه بودن
حتی
بچه های خواهرش را به دخترای خودش ترجیح میداد. برای خرید و مهمانی و مسافرت میگفت دوست دارم تنها باشم ... همیشه در خانه تنها بودم بویژه
پایان قسمت ۱۷
دیدگاه ها (۰)

تو با این هوش و ذکاوت و این نبوغ با این استعداد خارق العاده ...

مستی گفت عشقم اجازه میدی برم؟؟ گفتم مدالم را بده و برو گفت...

پارت ۶ | حرف‌هایی که هیچ‌وقت نگفته بودمزمستان از راه رسیده ب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 90・⁠]⁠ᕗ صبح با انرژی فوق مض...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 2ویو ات:بقیه‌ی مسیر خیلی زود گذشت. م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط