{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:Part8

:Part8
جیمین ساف ایستاد و توی چشم های مرده روبروش خیره شد....همین نگاه...باعث شد جرقه ای رو داخل کله وجودش احساس کنه...خیره شدن توی چشمای اون کار آگاه...با صدای مرد ناگهان به خودش اومد:

_خب؟نمیخوای بگی برای چی وقتمو گرفتی؟

_چی؟
جیمین با لحنی متعجب پرسید و منتظر جواب موند
_چرا اومدین اینجا؟

_مگه هوسوک بهتون نگفته بود؟

_چرا ولی باید از زبون خودت بشنوم تا بدون دقیقا باید چیکار کنم

_از کجا شروع کنم...خب...جنازه ی عموی من چند وقت پیش توی خونش پیدا شد...خیلی قشنگ تابلو بود که یه....

_قتل بوده؟

_آره...

_پرونده های این مدلی زیاد داشتم...کسب هست که بهش شک داشته باشی؟

_آره اما توسط پلیس بازجویی شده و گفتن هیچ جوره نمیتونه کاره اون باشه

_باید مطمئن بشی چطور گذاشتی فقط بعد از یه بازجویی کوچیک از دستت فرار کنه

_آخه....

_اون پسر بچه ای که با خودت آووردی کیه؟از اول مکالمه مثل برج زهرمار اونجا وایساده

_اون پسره مقتوله...

_خودش زبون نداره که تو داری مشخصات مرگه پدرشو بهم میدی؟

زبون مرد خیلی تیز بود...جیمین اصلا از طرزه حرف زدن مرد خوشش نیومده بود ولی مجبور بود باهاش راه بیاد چون خیلی بهش نیاز داشت....

_زبون دارم ولی فقط وقتی که دوست داشته باشم ازش استفاده میکنم...

با صدای جونگ کوک که خطاب به مرد بود جیمین سرشو برگردوند و با لحن آرومی خطاب به جونگ کوک گفت:

_الان وقتش نیست جونگ کوک لطفا!

جونگ کوک چشم قره ای رفت و به دیوار تکیه داد...
جیمین ادامه داد:

_خب..مظنون اول بازجویی شده و...

_برام بیارش

_چی؟

_باید مطمئن بشم پس مظنون اول رو برام بیار

_چشم...

_و درمورد هزینه...فعلا شیشصد وون میگیرم

_مشکلی نیست

_مشخصه دستت به دهنت میرسه
مرد با لحن محکمی حرف میزد...نگاه خیرش روی جیمین...همه چیز خیلی گیج کننده بود و باعث میشد جیمین دست و پاشو گم کنه..
دیدگاه ها (۰)

Part7: بعد از کلی کل کل به خونه ی کار آگاه رسیدن جونگ کوک و ...

part6:جیمین گوشی رو داخل دستش گرفت و با گرفتن شماره ی هوسوک ...

part6:(دو روز بعد خونه ی خانواده ی پارک)حدودا دو روز از وقتی...

پسر بد (65)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط