..
سناریو:بخاطر تو/پارت ۴۲
توی یه ساختمون مخروبه مستقر شدیم.تبهکار ها منو به یه صندلی بستن.راستش تبهکارا که نه.کاتسوکی منو به صندلی بست.موقع بستن اعصابم خورد بود.کاتسوکی یکم طناب رو شل بست ولی نه در حدی که بشه در برم.موقع بستن جلوم نشسته بود پاهام رو میبست که نگاهمون بهم گره خورد.نگاه اخموم باز شد ولی به ثانیه نکشیده با حالت قهر بچگانه سرم رو چرخوندم.کاتسوکی هم درحالی که ترکیبی از جدی و سعی میکرد نخنده بود پاشد رفت.چرااااااااا.چرا مننننننن.آقا اینجا ۲۰ نفر بود منو گیر آوردید گروگان کنید؟خداااااااا.نویسندهههههههههه.
کاتسوکی،اوجیرو،کریشیما مراقب من بودن.بقیه هم مراقب ورودی و ساختمون.با سوت استاد مبارزه شروع شد.قهرمانا تو چند دقیقه به ساختمون حمله ور شدن.چه زود!جبرو خیییلی پیشرفت کرده ها.طولی نکشید که ایزوکو،شوتو،سرو و اوچاکو اومدن تو.ایزوکو گفت"ما اومدیم هانا!"داد زدم"مراقب باشید!!!"ایزوکو چرخید و دنکی رو بالای سرش دید.کامیناری داد زد"موح الکتریکی ۲۰۰۰ باتیییی!!!"و برق رو پرتاب کرد.ولی شوتو به موقع دیوار یخی ساخت.بعد چند ثانیه بابا برقی هم خل و چل شد و قهرمان ها دوباره دویدن سمتم.
ایزوکو و شوتو درگیر شدن.سرو با چشم صندلی رو کشید سمت خودش و شوتو با آتیش پوشش اش داد.اوراراکا هم طناب ها رو بی وزن کرد و تو یه لحظه خودمو از زیرشون بیرون کشیدم.بعد اوراراکا طناب های دست و بامو باز کرد.وقتی آزاد شدم میدوریا منو برداشت و داد زد"بریم!"و دویدن سمت خروجی.یهو کاتسوکی داد زد"اون نفله گروگان ماستتتت!!!"و به میدوریا شلیک کرد.میدوریا میدونست نمیتونه جاخالی بده پس منو سمت شوتو پرت کرد.ولی یهو سایه سیاه منو رو هوا قاپید.بعد پرتم کرد طرف کاتسوکی.
یواش یواش حالم بهم میخورد.از بس دست به دست شده بودم.مگه من اسباب بازی ام؟والا اگه گروگان واقعی بود ترجیح میداد گروگان بمونه تا اینور اونور پرت بشه.والا🙄
کاتسوکی منو گرفت و داد زد"من میبرمش!انقدر دور میشم تا نتونن قبل از پایان زمان بگیرنش!"و از بخشی از دیوار که ریخته بود پرید بیرون.انقدر محکم منو چسبیده بود که حس کردم له شدم.بهش نگاه کردم.از این زاویه با لباس قهرمانیش خیلی خفن میشد.سرمو به چپ و راست تکون دادم تا این فکرا رو دور کنم که دستکشم بوق زد.ها؟من که از قدرتم استفاده نکردم؟کاتسوکی هم نکرد؟حداقل تو اون لحظه نکردم.از لچه ها هم خیلی دور بودیم.پس چرا این به کوئرک واکنش نشون داد؟به درجه کوئرک نگاه کردم.سعی کردم درس های مبحث کوسه ها رو به یاد بیارم.یهو یادم اومد.این درجه...مال...مال...
توی یه ساختمون مخروبه مستقر شدیم.تبهکار ها منو به یه صندلی بستن.راستش تبهکارا که نه.کاتسوکی منو به صندلی بست.موقع بستن اعصابم خورد بود.کاتسوکی یکم طناب رو شل بست ولی نه در حدی که بشه در برم.موقع بستن جلوم نشسته بود پاهام رو میبست که نگاهمون بهم گره خورد.نگاه اخموم باز شد ولی به ثانیه نکشیده با حالت قهر بچگانه سرم رو چرخوندم.کاتسوکی هم درحالی که ترکیبی از جدی و سعی میکرد نخنده بود پاشد رفت.چرااااااااا.چرا مننننننن.آقا اینجا ۲۰ نفر بود منو گیر آوردید گروگان کنید؟خداااااااا.نویسندهههههههههه.
کاتسوکی،اوجیرو،کریشیما مراقب من بودن.بقیه هم مراقب ورودی و ساختمون.با سوت استاد مبارزه شروع شد.قهرمانا تو چند دقیقه به ساختمون حمله ور شدن.چه زود!جبرو خیییلی پیشرفت کرده ها.طولی نکشید که ایزوکو،شوتو،سرو و اوچاکو اومدن تو.ایزوکو گفت"ما اومدیم هانا!"داد زدم"مراقب باشید!!!"ایزوکو چرخید و دنکی رو بالای سرش دید.کامیناری داد زد"موح الکتریکی ۲۰۰۰ باتیییی!!!"و برق رو پرتاب کرد.ولی شوتو به موقع دیوار یخی ساخت.بعد چند ثانیه بابا برقی هم خل و چل شد و قهرمان ها دوباره دویدن سمتم.
ایزوکو و شوتو درگیر شدن.سرو با چشم صندلی رو کشید سمت خودش و شوتو با آتیش پوشش اش داد.اوراراکا هم طناب ها رو بی وزن کرد و تو یه لحظه خودمو از زیرشون بیرون کشیدم.بعد اوراراکا طناب های دست و بامو باز کرد.وقتی آزاد شدم میدوریا منو برداشت و داد زد"بریم!"و دویدن سمت خروجی.یهو کاتسوکی داد زد"اون نفله گروگان ماستتتت!!!"و به میدوریا شلیک کرد.میدوریا میدونست نمیتونه جاخالی بده پس منو سمت شوتو پرت کرد.ولی یهو سایه سیاه منو رو هوا قاپید.بعد پرتم کرد طرف کاتسوکی.
یواش یواش حالم بهم میخورد.از بس دست به دست شده بودم.مگه من اسباب بازی ام؟والا اگه گروگان واقعی بود ترجیح میداد گروگان بمونه تا اینور اونور پرت بشه.والا🙄
کاتسوکی منو گرفت و داد زد"من میبرمش!انقدر دور میشم تا نتونن قبل از پایان زمان بگیرنش!"و از بخشی از دیوار که ریخته بود پرید بیرون.انقدر محکم منو چسبیده بود که حس کردم له شدم.بهش نگاه کردم.از این زاویه با لباس قهرمانیش خیلی خفن میشد.سرمو به چپ و راست تکون دادم تا این فکرا رو دور کنم که دستکشم بوق زد.ها؟من که از قدرتم استفاده نکردم؟کاتسوکی هم نکرد؟حداقل تو اون لحظه نکردم.از لچه ها هم خیلی دور بودیم.پس چرا این به کوئرک واکنش نشون داد؟به درجه کوئرک نگاه کردم.سعی کردم درس های مبحث کوسه ها رو به یاد بیارم.یهو یادم اومد.این درجه...مال...مال...
- ۱
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط