سناریو:بخاطر تو/پارت ۵۱
سناریو:بخاطر تو/پارت ۵۱
(موقعیت:خوابگاه A¹)
سه ماه از اون ماجرا گذشت. دیگه همه کاملا خوب شده بودیم و فقط جاهای زخمامون خاطرات رو باقی میزاشت. بعد سه ماه بالاخره هممون از بیمارستان مرخص شدیم. توی بالکن کنار کاتسوکی وایساده بودم و به افتادن شکوفه های گیلاس نگاه میکردم. باد موهامو تکون میداد و بوی بهار رو به مشامم میرسوند.
نفس ام رو بیرون دادم و به روبرو خیره شدم که صدای کاتسوکی منو سمت خودش کشوند"هانا..."نگاش کردم و گفتم"بله؟" نگاهشو سمت آسمون چرخوند و با دستای ضربدری گفت"اونجا که گفتی... نمیتونی بدون من زندگی کنی... راست بود؟"از سؤالش تعجب کردم. بعد دستامو روی میله های محافظ گزاشتم و با لبخند گفتم"آره..."
نگاه کاتسوکی سمت من چرخید. به آسمون چشم دوختم و گفتم"تصور دنیایی بدون کاتسوکی که بگه هوی نفله کارت خوب بود یا هوی نفله تنهایی قهرمان بازی نکن خیلی سخته. خیلی خیلی سخت..." کاتسوکی زبونش بند اومده بود. خواست چیزی بگه که سریع جلوی دهنشو گرفتم و علامت هیس رو نشون دادم.
کاتسوکی با تعجب و اخم نگام کرد. رفتم سمت در و گوشمو بهش جسبوندم. صدای فوضول ها میومد.
سرو:چرا صداشون قطع شد؟
مینا:شاید دارن حرفای قشنگی میزنن
کامیناری:شایدم کارای قشنگ
ایدا:هی!بیاید اینور!
شوتو:درسته شاید اونا نخوان حرفاشونو بشنوید
کامیناری:آقا ۵ ثانیه ضد حال نزنید ببینیم چی میگن
یهو در رو باز کردم که سه تفنگ دار پخش شدن وسط اتاق. از بالا با اخم نگاشون کردم و گفتم"خب خب..." کاتسوکی داد زد"نفله ها فال گوش وایساده بودین؟!!" گفتم"خیلی خب. پنج ثانیه بهتون وقت میدم فرار کنید وگرنه اوشون منفجرتون میکنه منم از بالکن پرتتون میکنم پایین"
کامیناری گفت"امممم. الفراااررررر!!!!!!!" و سه تایی دویدن سمت راه پله هال. ایدا و شوتو هم رفتن دنبالشون. با خنده برگشتم پیش کاتسوکی و به منظره نگاه کردم. یهو کاتسوکی از زمین بلندم کرد و گذاشت رو میله های محافظ. گفتم"کاتسوکی چیکار..." که گفت"هیسسسس" و اومد نزدیک
رفتم عقب. گفتم"هی کاتسوکی نکن یکی ما رو میبینه"با بیخیالی گفت"خب ببینه" عقب تر رفتم که نزدیک بود بیفتم و کاتسوکی منو گرفت و کشید سمت خودش. تو چند سانتی صورتش بودم. اخم کردم که نتونست جلوی خندشو بگیره.یهو اومد سمتم و پیشونیم رو بوسید.قرمز شدم. بعد گونه ام رو بوسید. دیگه راستی راستی گوجه شدم🍅. کاتسوکی رفت عقب و با لبخند شیطونی نگام کرد. قلبم رفت ضریب دو. اومد سمتم. قلبم تند تند میزد.کاتسوکی با همون لبخند جلو اومد و یهو گوشه لبمو بوسید. لبو شدم هیچ غش کردم هیچ فکر کنم یه دست رفتم برزخ برگشتم.
کاتسوکی منو گزاشت زمین و با پوزخند نگام کرد. بعد تو صورتم خم شد و گفت"چیزی شده خانم توت فرنگی؟" اخم تیزی بهش کردم که خندید. بعد گفت"اینجوری پیش بره که هی قراره گوجه بشی" با حرفش صورتم رو توی دستام گرفتم و بهش لعنت فرستادم و زیر لب گفتم"خدا نکشتت کاتسوکی..." یعنی این بشر تا منو رب لبو نمیکرد دست بردار نبود.
یهو اوراراکا دوید تو اتاق و گفت"بچه ها آلمایت پیراشکی خریده بیاید تا تموم نشده!" که چشمش به من افتاد و با تعجب گفت"هانا؟سالمی دختر؟" دستپاچه گفتم"ها؟ آها. آره آره هوا گرمه" اوراراکا شونه بالا انداخت و گفت"باشه" بعد دوان دوان رفت و داد زد"بدوید بیاید!" منو کاتسوکی بهم نگاه کردیم.
با لبخند و چشمای نازک گفتم"مسابقه؟" با همون قیافه گفت"عمرا بزارم ازم جلو بزنی" و باهم دویدیم سمت در. و این بود داستان من و UA...
((پایان))
______________________________
تموم شد تموم شد شینگیلی نانای نانای شینگیلی نانای نانای😆😂🥳
خب بریم سراغ رمان بعدی😁
پست بعدی اسم رمان هارو گفتم😊
(موقعیت:خوابگاه A¹)
سه ماه از اون ماجرا گذشت. دیگه همه کاملا خوب شده بودیم و فقط جاهای زخمامون خاطرات رو باقی میزاشت. بعد سه ماه بالاخره هممون از بیمارستان مرخص شدیم. توی بالکن کنار کاتسوکی وایساده بودم و به افتادن شکوفه های گیلاس نگاه میکردم. باد موهامو تکون میداد و بوی بهار رو به مشامم میرسوند.
نفس ام رو بیرون دادم و به روبرو خیره شدم که صدای کاتسوکی منو سمت خودش کشوند"هانا..."نگاش کردم و گفتم"بله؟" نگاهشو سمت آسمون چرخوند و با دستای ضربدری گفت"اونجا که گفتی... نمیتونی بدون من زندگی کنی... راست بود؟"از سؤالش تعجب کردم. بعد دستامو روی میله های محافظ گزاشتم و با لبخند گفتم"آره..."
نگاه کاتسوکی سمت من چرخید. به آسمون چشم دوختم و گفتم"تصور دنیایی بدون کاتسوکی که بگه هوی نفله کارت خوب بود یا هوی نفله تنهایی قهرمان بازی نکن خیلی سخته. خیلی خیلی سخت..." کاتسوکی زبونش بند اومده بود. خواست چیزی بگه که سریع جلوی دهنشو گرفتم و علامت هیس رو نشون دادم.
کاتسوکی با تعجب و اخم نگام کرد. رفتم سمت در و گوشمو بهش جسبوندم. صدای فوضول ها میومد.
سرو:چرا صداشون قطع شد؟
مینا:شاید دارن حرفای قشنگی میزنن
کامیناری:شایدم کارای قشنگ
ایدا:هی!بیاید اینور!
شوتو:درسته شاید اونا نخوان حرفاشونو بشنوید
کامیناری:آقا ۵ ثانیه ضد حال نزنید ببینیم چی میگن
یهو در رو باز کردم که سه تفنگ دار پخش شدن وسط اتاق. از بالا با اخم نگاشون کردم و گفتم"خب خب..." کاتسوکی داد زد"نفله ها فال گوش وایساده بودین؟!!" گفتم"خیلی خب. پنج ثانیه بهتون وقت میدم فرار کنید وگرنه اوشون منفجرتون میکنه منم از بالکن پرتتون میکنم پایین"
کامیناری گفت"امممم. الفراااررررر!!!!!!!" و سه تایی دویدن سمت راه پله هال. ایدا و شوتو هم رفتن دنبالشون. با خنده برگشتم پیش کاتسوکی و به منظره نگاه کردم. یهو کاتسوکی از زمین بلندم کرد و گذاشت رو میله های محافظ. گفتم"کاتسوکی چیکار..." که گفت"هیسسسس" و اومد نزدیک
رفتم عقب. گفتم"هی کاتسوکی نکن یکی ما رو میبینه"با بیخیالی گفت"خب ببینه" عقب تر رفتم که نزدیک بود بیفتم و کاتسوکی منو گرفت و کشید سمت خودش. تو چند سانتی صورتش بودم. اخم کردم که نتونست جلوی خندشو بگیره.یهو اومد سمتم و پیشونیم رو بوسید.قرمز شدم. بعد گونه ام رو بوسید. دیگه راستی راستی گوجه شدم🍅. کاتسوکی رفت عقب و با لبخند شیطونی نگام کرد. قلبم رفت ضریب دو. اومد سمتم. قلبم تند تند میزد.کاتسوکی با همون لبخند جلو اومد و یهو گوشه لبمو بوسید. لبو شدم هیچ غش کردم هیچ فکر کنم یه دست رفتم برزخ برگشتم.
کاتسوکی منو گزاشت زمین و با پوزخند نگام کرد. بعد تو صورتم خم شد و گفت"چیزی شده خانم توت فرنگی؟" اخم تیزی بهش کردم که خندید. بعد گفت"اینجوری پیش بره که هی قراره گوجه بشی" با حرفش صورتم رو توی دستام گرفتم و بهش لعنت فرستادم و زیر لب گفتم"خدا نکشتت کاتسوکی..." یعنی این بشر تا منو رب لبو نمیکرد دست بردار نبود.
یهو اوراراکا دوید تو اتاق و گفت"بچه ها آلمایت پیراشکی خریده بیاید تا تموم نشده!" که چشمش به من افتاد و با تعجب گفت"هانا؟سالمی دختر؟" دستپاچه گفتم"ها؟ آها. آره آره هوا گرمه" اوراراکا شونه بالا انداخت و گفت"باشه" بعد دوان دوان رفت و داد زد"بدوید بیاید!" منو کاتسوکی بهم نگاه کردیم.
با لبخند و چشمای نازک گفتم"مسابقه؟" با همون قیافه گفت"عمرا بزارم ازم جلو بزنی" و باهم دویدیم سمت در. و این بود داستان من و UA...
((پایان))
______________________________
تموم شد تموم شد شینگیلی نانای نانای شینگیلی نانای نانای😆😂🥳
خب بریم سراغ رمان بعدی😁
پست بعدی اسم رمان هارو گفتم😊
- ۴۰۸
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط