ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺼﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ
"ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﯾﮑﯽ ﻧﺒﻮﺩ" ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﭘﺎﯾﺎﻧﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ
ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﮐﻼ‌ﻍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻧﻮﺷﺖ . . .
دیدگاه ها (۱۶)

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم...برادرم گفت: چرا چتری با خو...

وقتی فقیر باشی همه میگن:مردک مفت خور توی اینهمه سال هیچ غلطی...

ﻣﻦ ﻣﻴﺮﻭﻡ ......ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻦ ﻣﻴﺮﻭﻡ ....ﺍﻣﺎ ...ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺠﻬﻨﻢ ﮔﻔﺘﻦ ...

ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭﺳﺎﻋﺘﻬﺎ...ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﻬﺎ....ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﺗﺎﺏ ﻣﺎﻧﺪ...

ﺩﺭﺧﺘﻬﺎ ﻣﯿﻤﯿﺮﻧﺪ؛ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﻋﺼﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ ؛ﻋﺪﻩ ﺍﯼ...

#داستان 💢 مرغ و پلو 💢ﺷﺨﺼﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﻠﻮﯼ ﻏﺬﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩﮔﻮ...

#خدا را صدا بزن📿 #نماز اول وقت تلنگرانه👇👇👇👇ﺑﻌﻀﯽﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ...ﺑﺎﺑ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط