{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم...

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم...

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی..؟
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی..؟
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد...!
... ... .....
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت...
باران احمق..!!

این است معنی "مادر
دیدگاه ها (۱۱)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سناریو کازوتورا درخواستی

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

Otagh baghli Part 52 جونگکوک : چرت نگو بابااا کجایی؟؟ تهیونگ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط