{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامممم

سلامممم
part1 =داستان از زبان ا.ت شروع میشه


اون روز صبح با درد شدید از خواب بیدار شدم اخه طبق معمول وسط ماه بود و دباره پول کم اورده بودم برای همین پدرم نمیتونست قمار کنه و من رو دیشب حسابی کتک زد البته من دیگه کم کم به کتک هاش عادت کرده بودم اما خیلی وقت ها از خودم میپرسم ایا این حق منه من که به کسی بدی نکردم اما نباید میشستم یه جا و قصه میخوردم برای همین بلند شدم و دست و صورتم رو شستم و به سر کارم رفتم و در کافی شاپ رو باز کردم و شروع به اماده کردم وسایل و کار ها کردم و.....





ویو تهیونگ
از خواب بلند شدم و ساعت رو نگاه کردم ساعت ۷ صبح بود باید زود بلند میشدم امروز با ایتالیایی ها جلسه داشتم برای همین رفتم حمام و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون و لباس پوشیدم رفتم پایین که دیدم پدرم و پدر بزرگم و مادر بزرگم سر میز صبحانه هستند برای همین رفتم و سلام کردم و سر میز صبحانه نشستم


سلاممم منم سوزان دوستان من تهیونگ رو به ته و بابای تهیونگ رو به ب.ت نشون میدم و پدر بزرگ رو با پ.ت و مادر بزرگ رو با م.ت نشون میدمم بریم ادامه



رفتم سر میز نشستم و شروع به خوبدن کردم که پدرم گفت
ب.ت : پسرم امشب با هم میریم سر میز بازی
ته: امشب ؟
ب.ت: اره ساعت ۱۲ میریم قمار خونه ی چویی معامله ی اصلحه رو امشب اونجا انجام میدیم
ته: چشم
تهیونگ : به ساعت نگاه کردم نزدیک ۸ بود بلند شدم و به سمت ماشین های خوشگلم رفتم امروز فراری مشکیم رو انتخاب کردم و سوارش شدم و رفتم شرکت و گذر زمانننن توی شرکتتت .......... تا ساعت ۱۲




تهیونگ و پدرش توی قمار خونه منتظر بودن تا بتونن سریع تر معامله رو تموم کنن و محموله ی اسلحه رو تحویل بدن


یه سر بریم پیش ا.ت : ساعت ۱۲ شب بود کافی شاپ رو بستم و به خونه برگشتم خونه و دیدم پدرم خونه نیست کمی نگران شدم چون میدونستم اون رفته قمار خونه اما اون که هیچ پولی نداشت پس برای چی رفته اونجا نکنه بخواد با سند خونه بازی کنه برای همین تصمیم گرفتم برم دنبالش تا متوقفش کنم اما کمی میترسیدم نکنه بلایی سرم بیاره بعد با خودم فکر کردم اگه کتکم بزنه بهتر از اینکه تنها چیزی رو هم که داریم تو قمار ببازه برای همین سریع از خونه خارج شدم و به دنبال تاکسی بودم اما ساعت ۱۲ شب تاکسی کجا بود



برگردیم به قمار خونه

تهیونگ ویو: کنار پدرم نشسته بودم و به اطراف نگاه میکردم و ویسکیم رو مینوشیدم که با مردی چشم تو چشم شدم که معلوم بود مسته مسته که جرعت کرده ((( سلام دباره سوزانم این مردی کا میگه پدر ا.ت هست که با ب.ا نشونش میدم))) با من چشم تو چشم بشه بعد از چند دقیقه مرد به حالت مستی اومد سمت میز ما پدرم حتی زحمت نگاه کردن هم بهش نداد و گفت
ب.ت : چی میخوای
پدر ا.ت تهیونگ و پدرش رو میشناخت چون بار ها باهاشون قمار بازی کرده بود و بهشون باخته بود و گفت ب.ا: بیا بشین سر میز بازی کنیم میخوام پولم رو پس بگیرم که فردا شب بتونم بازی کنم ( با سکسکه گفت )
ب.ت: گمشو امشب کار مهم تری دارم
ب.ا: بیخیال مرد نکنه میترسی
پدر تهیونگ چشم قره ی بدی به پدر ا.ت رفت و به تهیونگ گفت پاشو بشین پشت بازی ولی بهش رحم نکن

ووووو ...... ادامه داره نگران باشیددد
دیدگاه ها (۵)

part 2 : ممنون از اولین خاننده ی رمان با حمایتشششششششش 💋❤تهی...

دوستان و عزیزان یاور من خیلیلیلیلیل ممنونن از حمایتاتونننن د...

اخب خب سلاممممماسم رمان = نقطه ضعف خلاصه داستان = خب داستان ...

🤗heloooo 💫💫💫خب سلام من سوزان هستم میتونید بهم بگید سوزی ادمی...

عشق دو طرفه پارت ۱۴

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴⁵(کره=ساعت 9:27 PM) الا:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط