#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟓
جونگکوک:برو گمشو عوضی تو اون دختره رو دوست داری( داد)
مرد با ناراحتی یک قدم جلو رفت که پسر با عصبانیت هلش داد و باعث شد دو قدم عقب بره.
تهیونگ:پسرکم بزار توضیح بدم.
جونگکوک:توضیح، هه خنده داره، اخه حرومزاده توضیحی هم مونده( داد)
تهیونگ:خیلی داری تند پیش میری پسرکم بزار دو کلمه حرف بزنم.
جونگکوک:هه تند پیش میرم، برای منی که عاشقم خیلی هم ارومه.
تهیونگ:ببین من به جز تو نمیتونم به کس دیگه ای فکر کنم، من فقط تورو میخام.
جونگکوک:دروغ میگی، دروغ گوو( داد، گریه)
تهیونگ:نه نه نمیگم
مرد دوباره به جلو رفت و محکم پسرک رو در اغوش گرفت، پسر مشت های محکمش رو روی سی.نه و شونه هاش میزد اما تهیونگ کسی نبود با اینجور مشتا دردش بگیره.
تهیونگ محکم دستاشو دور شونه هاش حلقه کرد.
پسر که دید فایده ای نداره سرشو محکم روی سی.نش کوبوند و با صدای بلندی به هق هق افتاد. اما هنوز مشت های بی جونش رو روی شونه های پهن تهیونگ میزد، اما کم کم سست شد و خودشم دستاشو دور کمر مرد پیچوند.
جونگکوک:هق عوضی نمیدونم چطوری انقدر هق وابسته ت شدم که، هم الان ازت بدم میاد هق هم دوست دارم تو بغلت باشم و تو فقط مال من باشی ولی، هق توی حرومی اون دختره رو دوست داری( گریه)
تهیونگ دستشو روی موهای خرمایی و ابریشمی پسر کشید و اروم لب زد.
تهیونگ:عزیز کرده ی تهیونگش، من اونو دوست ندارم فقط یک جمله ی بی ارزش گچ از زبونم پرید وگرنه تو تنها کسی هستی که تو قلبم خونه کرده و تمامم فقط تورو میخاد میخواد.
پسر با پررویی و گریه ش مشت دیگه ای به شونه ش زد و ناراحتی گفت.
جونگکوک:داری زر مفت میزنی تو هنوز اون عفریته رو دوست داری.
تهیونگ:نه من فقط تورو دوست دارم.
جونگکوک:از کجا باور کنم عوضی.
تهیونگ:یعنی منو باور نداری.
جونگکوک:داشتم، اما با حرفی که تو زدی نسبت بهت بی اعتماد شدم.
تهیونگ:چیکار کنم تا دوباره بهم اعتماد کنی.
جونگکوک:فقط الان برو نیاز به تنهایی دارم، میخام یکم فکر کنم.
تهیونگ:ولی نمیتونم الان تنهات بزارم( اخم)
پسر اشکاشو با پیراهن کرد پاک کرد و از تو بغلش بیرون اومد. و تو چشاش خیره شد.
جونگکوک:لطفا برو میخام تنها باشم
تهیونگ:ولی_
جونگکوک:اگه میخای ببخشمت برو، نیاز دارم کمی فکر کنم.
تهیونگ:لطفا کوک راه دیگه ای نیست.
جونگکوک:نه همینکه گفتم، برو.
تهیونگ:هووف، جونگکوک واقعا هووف.
جونگکوک:مرگ برو دیگه( داد)
تهیونگ:باشه، میرم اما تند تند بهت زنگ میزنم و میام اینجا.
جونگکوک:بهم زنگ منگ نزن چون جواب نمیدم، هروقت خودم خواستم باهات تماس میگیرم.
تهیونگ:چی، دیگه چی
جونگکوک:همینکه گفتم حالا هم هریی
تهیونگ ناراحت و عصبی پشتش رو بهش کرد و تا خواست بره دستش اسیر دست دیگه ای شد، سرشو عقب چرخوند که جونگکوک با یک حرکت کرد مرد رو به سمت خودش چرخوند و دستاشو قاب کرد روی صورتش و ل.باشو محکم کوبوند رو ل.ب های مرد که تهیونگ گیج به چشمای بسته ی پسر خیره شد.
پسر مک عمیقی زد و گاز محکمی هم از هردو ل.ب های قلوه ای مرد گرفت و ازش جدا شد.
جونگکوک:هوا برت نداره، فقط از روی نیاز بوسیدمت حالا هم میتونی گمشی.
مرد مات و مبهوت نگاهش کرد و اخر خنده ای کرد و همینطور که میرفت گفت.
تهیونگ:حساب این کارت رو پس میدی جئون کوک.
جونگکوک:گمشو، بعدم من جئون کوک نیستم، جئون جونگکوکم ایشش(پررو)
تهیونگ:برای من جئون کوکی(بلند)
پسر بی توجه به حرف مرد وارد خونه شد و درش رو بست، تا خواست دوباره روی مبل بشینه صدای زنگ خونه اومد، کلافه و عصبی لعنتی به تهیونگ فرستاد و رفت در رو باز کرد که نگاه خ.مار تهیونگ نصیبش شد.
جونگکوک یک تای ابروش رو بالا داد و گفت.
جونگکوک:تو که هنوز اینجایی، دیگه چی میخا_
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟓
جونگکوک:برو گمشو عوضی تو اون دختره رو دوست داری( داد)
مرد با ناراحتی یک قدم جلو رفت که پسر با عصبانیت هلش داد و باعث شد دو قدم عقب بره.
تهیونگ:پسرکم بزار توضیح بدم.
جونگکوک:توضیح، هه خنده داره، اخه حرومزاده توضیحی هم مونده( داد)
تهیونگ:خیلی داری تند پیش میری پسرکم بزار دو کلمه حرف بزنم.
جونگکوک:هه تند پیش میرم، برای منی که عاشقم خیلی هم ارومه.
تهیونگ:ببین من به جز تو نمیتونم به کس دیگه ای فکر کنم، من فقط تورو میخام.
جونگکوک:دروغ میگی، دروغ گوو( داد، گریه)
تهیونگ:نه نه نمیگم
مرد دوباره به جلو رفت و محکم پسرک رو در اغوش گرفت، پسر مشت های محکمش رو روی سی.نه و شونه هاش میزد اما تهیونگ کسی نبود با اینجور مشتا دردش بگیره.
تهیونگ محکم دستاشو دور شونه هاش حلقه کرد.
پسر که دید فایده ای نداره سرشو محکم روی سی.نش کوبوند و با صدای بلندی به هق هق افتاد. اما هنوز مشت های بی جونش رو روی شونه های پهن تهیونگ میزد، اما کم کم سست شد و خودشم دستاشو دور کمر مرد پیچوند.
جونگکوک:هق عوضی نمیدونم چطوری انقدر هق وابسته ت شدم که، هم الان ازت بدم میاد هق هم دوست دارم تو بغلت باشم و تو فقط مال من باشی ولی، هق توی حرومی اون دختره رو دوست داری( گریه)
تهیونگ دستشو روی موهای خرمایی و ابریشمی پسر کشید و اروم لب زد.
تهیونگ:عزیز کرده ی تهیونگش، من اونو دوست ندارم فقط یک جمله ی بی ارزش گچ از زبونم پرید وگرنه تو تنها کسی هستی که تو قلبم خونه کرده و تمامم فقط تورو میخاد میخواد.
پسر با پررویی و گریه ش مشت دیگه ای به شونه ش زد و ناراحتی گفت.
جونگکوک:داری زر مفت میزنی تو هنوز اون عفریته رو دوست داری.
تهیونگ:نه من فقط تورو دوست دارم.
جونگکوک:از کجا باور کنم عوضی.
تهیونگ:یعنی منو باور نداری.
جونگکوک:داشتم، اما با حرفی که تو زدی نسبت بهت بی اعتماد شدم.
تهیونگ:چیکار کنم تا دوباره بهم اعتماد کنی.
جونگکوک:فقط الان برو نیاز به تنهایی دارم، میخام یکم فکر کنم.
تهیونگ:ولی نمیتونم الان تنهات بزارم( اخم)
پسر اشکاشو با پیراهن کرد پاک کرد و از تو بغلش بیرون اومد. و تو چشاش خیره شد.
جونگکوک:لطفا برو میخام تنها باشم
تهیونگ:ولی_
جونگکوک:اگه میخای ببخشمت برو، نیاز دارم کمی فکر کنم.
تهیونگ:لطفا کوک راه دیگه ای نیست.
جونگکوک:نه همینکه گفتم، برو.
تهیونگ:هووف، جونگکوک واقعا هووف.
جونگکوک:مرگ برو دیگه( داد)
تهیونگ:باشه، میرم اما تند تند بهت زنگ میزنم و میام اینجا.
جونگکوک:بهم زنگ منگ نزن چون جواب نمیدم، هروقت خودم خواستم باهات تماس میگیرم.
تهیونگ:چی، دیگه چی
جونگکوک:همینکه گفتم حالا هم هریی
تهیونگ ناراحت و عصبی پشتش رو بهش کرد و تا خواست بره دستش اسیر دست دیگه ای شد، سرشو عقب چرخوند که جونگکوک با یک حرکت کرد مرد رو به سمت خودش چرخوند و دستاشو قاب کرد روی صورتش و ل.باشو محکم کوبوند رو ل.ب های مرد که تهیونگ گیج به چشمای بسته ی پسر خیره شد.
پسر مک عمیقی زد و گاز محکمی هم از هردو ل.ب های قلوه ای مرد گرفت و ازش جدا شد.
جونگکوک:هوا برت نداره، فقط از روی نیاز بوسیدمت حالا هم میتونی گمشی.
مرد مات و مبهوت نگاهش کرد و اخر خنده ای کرد و همینطور که میرفت گفت.
تهیونگ:حساب این کارت رو پس میدی جئون کوک.
جونگکوک:گمشو، بعدم من جئون کوک نیستم، جئون جونگکوکم ایشش(پررو)
تهیونگ:برای من جئون کوکی(بلند)
پسر بی توجه به حرف مرد وارد خونه شد و درش رو بست، تا خواست دوباره روی مبل بشینه صدای زنگ خونه اومد، کلافه و عصبی لعنتی به تهیونگ فرستاد و رفت در رو باز کرد که نگاه خ.مار تهیونگ نصیبش شد.
جونگکوک یک تای ابروش رو بالا داد و گفت.
جونگکوک:تو که هنوز اینجایی، دیگه چی میخا_
- ۱.۶k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط