{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟗

دختر کلافه و عصبی دستی توی موهاش فرو کرد.

میرا:اگه عشق بازیتون تموم شد بریم.

جونگکوک که همینطور که غرق در بوسه بود نیشخندی زد و از تهیونگ جدا شد.

جونگکوک:میرا شی یک دقیقه صبر.( خنده)

دختر هیستریک خندید اون پسر واقعا داشت از حدش میگذشت، دختر با قدم های محکم به جلو رفت و منتظر اون ها نموند.
جونگکوک لبخند رضایت مندی و زود از مرد جدا شد، تهیونگ لبخند کجی زد وتو صورت جونگکوک خم شد.

تهیونگ:پس باید برات بمیرم نه؟

جونگکوک خودش رو به مظلومی زد و با انگشتش رو گردن مرد خط های فرعی کشید.

جونگکوک:نمیمیری برام.
تهیونگ:میمیرم، کی گفته برای پسرم نمیمیرم.

تهیونگ با نرمی پیشونی شو بوسید و لبخند شیطونی زد.

تهیونگ:خوب بلدی بقیه رو عصبی کنی

پسر شونه ای بالا و موهای تهیونگ رو لای انگشتش لوله لوله کرد.

جونگکوک:خب خودش اول شروع کرد، فکر کرده من توعه عوضی رو به کس دیگه ای میدم.

لبخند مرد پررنگ تر شد، هروقت جونگکوک سرش حس مالکیت داشت ته قلبش چیزی بپر بپر میکرد و جیغ میزد، ولی وقتی بهش میگفت عوضی خوشحال میشد، چون اون پسر واقعا توی عوضی گفتن عالی بود.

تهیونگ:الحق که پسر خودمی، برای همه جونگکوکی، ولی برای من همون خرگوشک لوسی.

جونگکوک چشمی چرخوند، واقعیت تلخ بود ولی براش لذت بخش بود.

جونگکوک:بیا بریم، تا همین الانم که برسه به اونجا هزار بار فحشمون داده.

تهیونگ سری تکون داد و انگشت های پسرش رو قفل انگشت های خودش کرد.
____

به پارتی رسیده بودند، تعداد زیادی از پسر دختر های لخت که فقط تنها مایو یا شلوارک و تاپ به تن داشتن بود، بوی الکل و فضای دم کرده همه جا پیچیده بود، بعضی ها در حال رقص بودند، بعضی ها درحال کیس رفتن، و بعضی ها هم درحال خندیدن و حرف زدن، پارتی سرپوشیده نبود اتفاقا ازاد بود و همه پراکنده بودند، پسری که استایل خفنی رو داشت و کلاه افتابیش که طرح فاک روش بود رو برعکس سرش کرده بود و هدفون سفیدی روی گوش هاش قرار داده بود، درحال عوض کردن اهنگ ها بود، اهنگ هایی که اون هارو به وجد میاورد و بدن هاشون رو به رقص دعوت میکرد.
پسر با نگاه هیجانیش همه جا رو رصد میکرد، که نگاهش به میرا افتاد، اون دختر داشت مشروب میخورد و با یک پسر صحبت میکرد، لبخندش پررنگ تر شد که تهیونگ لب زد.

تهیونگ:میرم نوشیدنی بیارم، چی میخوری
جونگکوک:من ویسکی میخوام.

تهیونگ سری تکون داد و اون محل رو ترک کرد و به سمت میز بزرگ پر از نوشیدنی رفت.

پسر با نگاه هیجانیش هنوزم اطراف رو نگاه میکرد که دستی روی شونه هاش نشست.
به عقب برگشت که همون پسری رو دید که به پارتی دعوتش کرده بود، پسر پیراهن نیم آستینی به تن داشت که هیچکدوم از دکمه هاش رو نبسته بود و عضلاتش دیده میشد، همراه با شلوارک لی که بالای زانوش بود و البته اون لبخند کثیفش

جونگکوک متقابل لبخندی زد.

پسر:اومدی ماهی کوچولو

جونگکوک اخم محوی کرد که دیده نمیشد اون واقعا از ماهی ها متنفر بود، و به جز تهیونگ کس دیگه ای حق نداشت بهش ماهی بگه اما بازهم لبخند زورکی زد.

جونگکوک:اومدم، اما لطفا دیگه بهم ماهی نگو
پسر:اوه پسر برای چی، توهم زیبایی هم ظریفی پس لقب ماهی برازنده ته

جونگکوک یک تای ابروش رو بالا انداخت، کی به اون پسر اجازه داده بود بهش بگه زیبا و ظریف.

جونگکوک:شاید چون، از ماهی ها متنفرم.

پسر قهقه ای زد، و یک قدم به جونگکوک نزدیک شد، یک دستش رو روی کمر باریک پسر نشوند و جونگکوک رو به خودش چسبوند.
اخم های جونگکوک توی هم رفت، و تا خواست ازش جدا شه پسر محکم تر گرفتش و دستشو روی با.سن نرم پسر قرار داد.
جونگکوک با حس دست پسر هینی کشید.

جونگکوک:داری چه گوهی میخوری
پسر:هعی اروم باش، خیلی نرمه کیف میده توت بکوبم.

جونگکوک با چشم های گرد نگاهش کرد و با دستش پسر رو هل داد.
پسر یک قدم به عقب رفت ولی عقب نکشید، دوباره نزدیک جونگکوک شد و دستشو روی با.سن برجسته ی پسر گزاشت.

پسر:نظرت چیه یه سر تا اون پشت مشتا بریم.

جونگکوک شوکه نگاهش کرد و تا خواست پسر رو پس بزنه توسط یکی از پشت کشیده شد و وارد بغل گرم یکی شد، از روی عطر و نفس های عصبیش میشد فهمید تهیونگه.
اب دهنشو قورت داد.

پسر:هعی تو کی، چرا مزاحم منو دوست پسرم میشی.

تهیونگ قهقه ی بلند ی زد و جونگکوک رو پشتش برد، یک قدم با اخم غلیظش به پسر نزدیک شد و از یقه ش گرفت.
پسر میتونست رگ باد کرده ی روی گردن مرد رو ببینه، ترسیده نگاهش کرد که تهیونگ تو صورتش لب زد

تهیونگ:داشتی چه غلطی میکردی.
پسر:اون دوست پسر خودمه هرکاری بخوام میکنم.

تهیونگ با خنده ی عصبیش چونه ی پسر رو توی دستش گرفت و محکم فشردش، پسر اخخی بلند از روی درد فکش کشید.

تهیونگ:حرومزاده ی عوضی، اون پسر منه، چرا ک.ص میگی.
دیدگاه ها (۸)

فالوشه قشنگام 🥳🥰https://wisgoon.com/hstyg80

واووو چه فنههه

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟖بعد از شامی که خوردن توی حیاط ویلا که ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟑جونگکوک و تهیونگ بعد از کلی خوش گذرونی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط