بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۱۰۷
تهیونگ نیشخندی زد سپس کم کم به الکس نزدیک تر شد و دستش را رها کرد بلافاصله حولش داد سمت مبل پشت پای الکس تا حدی که الکس برخورد دراز کشیدن را کرد بلافاصله تهیونگ زانویی خودش را کنار پاهای الکس گذاشت و روش خم شد
تهیونگ: میخواهم بخوابم این شیطونی نمیشه خانم دکتر
الکس گیر کرده بود آن هم بین دست های تهیونگ و مبل !
الکس : هی اینجا منم که دکترم پس باید به حرفم گوش بدی
تهیونگ با عشق زل زد به الکس سپس چشم دوخت به لب های الکس آورم خندید سپس با فکر اینکه خم شد تا لب های الکس را ببوسه .. و الکس تند دست رو سینش گذاشت کمی حولش داد و آورم گفت
الکس : زود باش بیمار من کنارم دراز بکش
تهیونگ نرم لبخند زد بلافاصله خودش را به پشت الکس خم کرد سپس کنارش دراز کشید بلافاصله دستش را روی شکم الکس گذاشت تا به خودش نزدیکش کند آروم سر برد سمت گردن و موهای الکس سپس نفس عمیقی کشید و آن بوی شیرینی را وارد ریه هایش برد حس عشقی بود که هیچ وقت فراموشش نمیکرد
حسرت میخورد هر موقع ای که روی مبل دراز میکشید نیاز داشت به یک آغوش عاشقانه با مهر و محبت نبود یارش محکمی مرگ را بهش داده بود ولی حالا چی همه زندگیش درست شد دیگر صدا گریه نبود دیگر بوی الکس و سیگار نبود ساعت و دقیقه های غم نبود بلکه شیرینی های عشق بود که بین آن دو نفر میچرخید
تهیونگ با عشق موهای الکس را بوسید سپس دستی که روی شکم الکس بود را سمت دست الکس برد بلافاصله در دستش قفل کرد تا حدی سفت دستش را گرفت که حس میکرد خونی به دست الکس نمیره ...
تهیونگ:" دیدار دوباره " اینو تو یکی از کتاب ها خواندم ولی باروش نکردم
صدایش از ته چاه میبود بخاطر آن موهای بلند الکس ...
الکس کمی خودش را به تهیونگ نزدیک تر نمود سپس سرش را سمت تهیونگ چرخاند تا ام عطر تله رایحه خودش را بگیره
الکس ؛ ولی من به کتاب ها و داستان ها باور دارم عشق من !
تهیونگ با شنیدن کلمه " عشق من " لحظه ای بغضش گرفت ولی تند قورتش داد نرم لبش را به گردن الکس رساند سپس با عشق گردنش را بوسید الکس دتنگ بود آن هم برای این لمس ها پر از محبت....
کم کم بودن که سکوت شد تنها یک تیک تاک ساعت به گوش میخورد و انگار هر دو به خواب رفته بودن آن هم روی یک کاناپه ای که یک نفر هم به سختی رویش دراز میکشید ....
پارت ۱۰۷
تهیونگ نیشخندی زد سپس کم کم به الکس نزدیک تر شد و دستش را رها کرد بلافاصله حولش داد سمت مبل پشت پای الکس تا حدی که الکس برخورد دراز کشیدن را کرد بلافاصله تهیونگ زانویی خودش را کنار پاهای الکس گذاشت و روش خم شد
تهیونگ: میخواهم بخوابم این شیطونی نمیشه خانم دکتر
الکس گیر کرده بود آن هم بین دست های تهیونگ و مبل !
الکس : هی اینجا منم که دکترم پس باید به حرفم گوش بدی
تهیونگ با عشق زل زد به الکس سپس چشم دوخت به لب های الکس آورم خندید سپس با فکر اینکه خم شد تا لب های الکس را ببوسه .. و الکس تند دست رو سینش گذاشت کمی حولش داد و آورم گفت
الکس : زود باش بیمار من کنارم دراز بکش
تهیونگ نرم لبخند زد بلافاصله خودش را به پشت الکس خم کرد سپس کنارش دراز کشید بلافاصله دستش را روی شکم الکس گذاشت تا به خودش نزدیکش کند آروم سر برد سمت گردن و موهای الکس سپس نفس عمیقی کشید و آن بوی شیرینی را وارد ریه هایش برد حس عشقی بود که هیچ وقت فراموشش نمیکرد
حسرت میخورد هر موقع ای که روی مبل دراز میکشید نیاز داشت به یک آغوش عاشقانه با مهر و محبت نبود یارش محکمی مرگ را بهش داده بود ولی حالا چی همه زندگیش درست شد دیگر صدا گریه نبود دیگر بوی الکس و سیگار نبود ساعت و دقیقه های غم نبود بلکه شیرینی های عشق بود که بین آن دو نفر میچرخید
تهیونگ با عشق موهای الکس را بوسید سپس دستی که روی شکم الکس بود را سمت دست الکس برد بلافاصله در دستش قفل کرد تا حدی سفت دستش را گرفت که حس میکرد خونی به دست الکس نمیره ...
تهیونگ:" دیدار دوباره " اینو تو یکی از کتاب ها خواندم ولی باروش نکردم
صدایش از ته چاه میبود بخاطر آن موهای بلند الکس ...
الکس کمی خودش را به تهیونگ نزدیک تر نمود سپس سرش را سمت تهیونگ چرخاند تا ام عطر تله رایحه خودش را بگیره
الکس ؛ ولی من به کتاب ها و داستان ها باور دارم عشق من !
تهیونگ با شنیدن کلمه " عشق من " لحظه ای بغضش گرفت ولی تند قورتش داد نرم لبش را به گردن الکس رساند سپس با عشق گردنش را بوسید الکس دتنگ بود آن هم برای این لمس ها پر از محبت....
کم کم بودن که سکوت شد تنها یک تیک تاک ساعت به گوش میخورد و انگار هر دو به خواب رفته بودن آن هم روی یک کاناپه ای که یک نفر هم به سختی رویش دراز میکشید ....
- ۱۵.۰k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط