قفسنشینی من از شکستهبالی نیست
قفسنشینی من از شکستهبالی نیست
که سالهاست درختی در این حوالی نیست
رسید سیل و نه الان و نوکران را برد
همیشه آفت این باغ، خشکسالی نیست
به جز نگاه عزیزت نمانده در خاطر
که جز نگاه تو بر سفرههای خالی نیست
سکوت کردم و گفتم خودت که میدانی
به جز صبوری و دوری دگر ملالی نیست
نگاه کردی و گفتی چرا گرفته دلت
نگاه کردم و گفتم برو، خیالی نیست
شکسته است و به کار دگر نمیآید
دل است جان دلم! کاسهی سفالی نیست
به خنده، اشک مرا پاک کردی و گفتی
دلِ شکسته سرای خداست، عالی نیست؟
که سالهاست درختی در این حوالی نیست
رسید سیل و نه الان و نوکران را برد
همیشه آفت این باغ، خشکسالی نیست
به جز نگاه عزیزت نمانده در خاطر
که جز نگاه تو بر سفرههای خالی نیست
سکوت کردم و گفتم خودت که میدانی
به جز صبوری و دوری دگر ملالی نیست
نگاه کردی و گفتی چرا گرفته دلت
نگاه کردم و گفتم برو، خیالی نیست
شکسته است و به کار دگر نمیآید
دل است جان دلم! کاسهی سفالی نیست
به خنده، اشک مرا پاک کردی و گفتی
دلِ شکسته سرای خداست، عالی نیست؟
- ۲۷.۳k
- ۲۵ دی ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط