قفس‌نشینی من از شکسته‌بالی نیست

قفس‌نشینی من از شکسته‌بالی نیست
که سالهاست درختی در این حوالی نیست
رسید سیل و نه الان و نوکران را برد
همیشه آفت این باغ، خشکسالی نیست
به جز نگاه عزیزت نمانده در خاطر
که جز نگاه تو بر سفره‌های خالی نیست
سکوت کردم و گفتم خودت که می‌دانی
به جز صبوری و دوری دگر ملالی نیست
نگاه کردی و گفتی چرا گرفته دلت
نگاه کردم و گفتم برو، خیالی نیست
شکسته است و به کار دگر نمی‌آید
دل است جان دلم! کاسه‌ی سفالی نیست
به خنده، اشک مرا پاک کردی و گفتی
دلِ شکسته سرای خداست، عالی نیست؟
دیدگاه ها (۷)

Part ²⁰ویو لیلیخوابوندمش رو تخت و پتو رو کشیدم روش چند روز ب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش سوم_"سه دور""چی؟""چهار دو...

رمان اسیر خان پارت سیزدهم ۱۳

مافیای من

پیمان نقره ای

Forbidden love①②ا/ت: جئون جونگ‌کوک؟ تو اینجا چیکار می‌کنیکوک...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش دوم_کنار درختی می‌ایستم.ناگهان موجود کوچک سیاهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط