{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 50・⁠]⁠ᕗ
 
صدای پا وایستاد. حضورش رو بالا سرم حس میکردم انگشتی نوازشگر روی صورتم کشیده شد. موهام اروم نوازش شد. یه چیزی تو دل هری ریخت.
من چرا اینجوری شدم؟ چرا با نوازشش که احساس و گرما داشت اینجوری شدم؟ مگه کم از این کارها دیده بودم؟ اروم و خیلی کلافه زمزمه کرد : کریستینا.... خواهش میکنم... این کارو باهام نکن... 
چی چی کار نکنم؟ خواهش میکنه چی؟ 
داغون نفس بیرون داد و عصبی و کلافه گفت : لعنت به من.. چه مرگمه
و صدای قدمهای خیلی سریعش اومد
و تند از راه پله ها پایین رفت. 
اروم چشمام رو باز کردم گنگ به جای خالیش نگاه کردم منظورش چی بود؟ ...چند دقیقه ای دراز کشیدم و بعد رفتم بیرون 
از پشت دیدمش پشت به من و در داشت تو مطبش کاری میکرد. 
تو چارچوب در وایستادم و نگاش کردم. 
تو وجودم یه چیزی مثل یه دونه کوچیک جوونه زده بود و داشت رشد میکرد و هر لحظه بزرگتر و شاداب تر میشد. 
اروم سرفه ای زدم که برگشت سمتم. سریع لبخند زد. 
-معذرت میخوام. اصلا نفهمیدم انگار یه چند لحظه ای خوابم برد... 
لبخندش لرزون شد و گفت : مهم .نیست 
رفتم کنارش باز بهم لبخند زد و گفت:پات خوبه؟ 
-كاملا. 
جونگکوک : بشین یه نگاه بهش بندازم. 
شيطون پریدم رو تخت لبخند خوشگلی بهم زد. اومد جلو و پایین پام نشست و پوتینم رو در آورد. نرم دست روی پام کشید 
نگاش کردم که برخلاف دستهای گرمش که طعم نوازش 
داشت نگاهش کاملا . جدی بود. پوتینم رو پوشوند و بلند شد. 
جونگکوک : اره.. درست گفتی..کاملا خوب شده.. 
-مگه میشه تجویز شما عمل نکنه؟ 
با لبخند خیره شد بهم. شیطون و خبیث گفتم : چیه؟؟ هی لبخند گشاد تحویلم میدی؟ نکنه من خوابیدم کاری کردی اره؟ اعتراف کن 
سريع گفت:نه هیچی 
و خیره شد تو چشمم ولبخند نرمی زد و گفت:هرچند بدم نمیومد یه کارهایی بکنم. 
خودمو لوس جمع کردم و گفتم : دلت میومد؟ 
خندید و نرم و مهربون بینیم رو کشید و گفت : کاری نمیکردم که بهت اسیب برسه.. هیچ وقت کاری نمیکنم که بهت اسیب برسه.. 
اومد جلو و کوتاه لبم رو بوسید. بهش لبخند زدم و دستش رو گرفتم. 
به دستهای مردونه اش نگاه کردم و با احساس گفتم: دستهای مردونه ات رو دوست دارم 
لبخندی زد و دستش رو روی نیم رخم کشید و گفت: دست مرد مردونه است دیگه خانوم 
و چشماش رو تنگ کرد. یاد چیزی افتادم و خندیدم و سریع گفتم : نه خیرم..کی گفته دستهای مرد مردونه است؟ هر مردی که دستش 
مردونه نیست مرد داریم تا مرد..دست داریم تا 
دست..وای باورت نمیشه چند وقت یه پسره اومده بود خواستگاریم.. مردک دستهاش از دستهای یه بچه تازه به دنیا اومده هم سفیدتر و صاف تر بود..عین دختراا..
دیدگاه ها (۰)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 51・⁠]⁠ᕗجدی و با حالت خاصی نگ...

ادامه پارت 51از داداش تکونی خوردم سریع و عصبی از کنارم رد شد...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 49・⁠]⁠ᕗدستام رو روی گردنش گذ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 48・⁠]⁠ᕗعصبی داد زد: مسیله او...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 35・⁠]⁠ᕗسرش رو پایین انداخت و...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 47・⁠]⁠ᕗبا وجود اینکه تو اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط